به انجمن خوش آمدید
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 39
  1. #11

    Shahram آواتار ها
    Status : Shahram آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 2,362
    تشکر : 2,955
    تشکر شده 6,110 بار در 1,639 ارسال

    پیش فرض

    چرا منجمان در شب های رصدی از چراغ قوه قرمز رنگ استفاده می کنند؟ و نیز برای دیدن اشیاء کم نور چه کنیم؟
    چشم انسان یک اندام فوق العاده است که دارای محدودیت های است زمانی که شما از جای پر نور به جای تاریکی می روید چشم شما چند لحظه ای را نیاز دارد تا بتواند تنظیم شود وخود را با تاریکی تطبیق دهد. یا زمانی که شما در شب از یک اتاق پر نور به بیرون بروید برای چند لحظه شما هیچ چیز نمی توانید ببینید. چشم شما برای عادت کردن به محیط تاریک نیازمند زمان است تا خود را با محیط تطبیق دهد. اما چه اتفاقی برای چشمان شما می افتد: اول: مردمک چشم در زمانی که در روشنایی هستید تنگ بود و زمانی که به جای تاریکی بروید مردک چشم شما باید گشاد شود تا نور بیشتری از محیط جمع آوری کند. دوم: سلولهای میله ای چشم مقداری rhodops را می سازد که حساسیت به نور بیشتر شود. حال میتوان گفت که سلولهای میله ای چشم به نور قرمز کمتر حساس هستند تا نور آبی و سفید به همین علت نور قرمز کمتر باعث میشود که مردمک چشم شما تنگ شود به همین علت ساده است که منجمان در شب های رصدی زمانی که نیازی به نور دارند تا تلسکوپ یا نقشه هایشان را ببینند از نور قرمز استفاده می کنند.
    اما شما می توانید اشیاء بزرگ و با نور مناسب را با خیره شدن به آن و تمرکز بر روی آن ببینید. اما اگر بخواهید شی کم نوری را ببینید شما هرچه خیره تر شوید و بیشتر توجه کنید کمتر خواهید دید اما بر عکس اگر از تمرکز دست بردارید یا با چپ چپ نگاه کردن نگاه کنید موفق تر خواهید بود.
    اما دلیل این موضوع چیست؟
    چشم چگونه کار می کند؟
    در چشم لایه های گیرنده ای وجود دارد که به دو گونه تقسیم می شود یکی مخروطی و دیگری استوانه ای در چشم هر انسانی حدود 120 میلیون نورون استوا نه ای و 5 میلیون نورون مخروطی یافت می شود. نورونهای استوانه ای نسبت به نور حساسترند و در نور کم هم فعالیت می کنند. آنها با تاریکی سازش یافته و به تدریج سبب می شوند که در محیط تاریک هم ببینیم به همین جهت در دید شبانه نقش مهمی دارند. حساسیت نورونهای مخروطی کم است. این سلول ها فقط درروشنایی زیاد تحریک می شوند و اهمیت آنها در تشخیص رنگ و جزئیات است. در نور کم مخروطی ها از کار می افتند و کناره شبکیه برای تشخیص بهترخواهد بود. قطعه خارجی نورونهای استوانه ای دارای ساختمان غشایی لایه لایه است و در آن ارغوان شبکیه یا ردوپسین قرار دارد. رودوپسین از یک بخش رنگین به نام رتین و یک بخش پروتئینی به نام اسپین ساخته شده استرسیدن نور به رودپسین باعث جدا شدن رتینین از اسپین می شود. رودوپسین به کمک ویتامین A در سلولهای استوانه ای ساخته می شود. در تاریکی و نور کم ویتامینAبا واسطه ی آنزیمهای موجود در نورونهای استوانه ای به ریتین تبدیل می شود. کمبود این ویتامین باعث شبکوری می شود. البته مصرف زیاد آن هم مشکلاتی را در بر دارد. منابع غنی از ویتامین A عبارتند از: کره، جگر، شیر، زرده تخم مرغ، ماهی، هویج ، کدو حلوایی، طالبی، زرد آلو ، کلم بروکلی ، گریپ فروت، اسفناج و سایر سبزیجات سبز تیره و برگی شکل. برای شب های رصدی خود را آماده کنید از چراغ قوه قرمز استفاده کنید و چشمانتان را قوی کنید.


    ترجمه:محمود زارعی، مسئول گروه کاهش آلودگی نوری انجمن ستاره شناسی اراک

    منبع:کتاب زبان اصلی آموزش ساده نجوم
    ویرایش توسط Shahram : 07-08-2010 در ساعت 06:17 PM
    کانال تلگرام آنوبانینی
    تنها، تنها به پای کوه بلندی
    تنها، تنها به روی ریگ بیابان
    می‌رود آهسته با دو پای برهنه



  2. 9 کاربر مقابل از Shahram عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aartemis (12-06-2011), ahmadmobaraki (28-05-2011), Aramin (07-08-2010), Carlos (08-08-2010), Mehdi (07-08-2010), Moji-!Golpesar (08-08-2010), sasy65 (27-05-2011), حسن (12-06-2011), دلوار (28-05-2011)

  3. #12
    تازه مسافر
    rtmohsen آواتار ها
    Status : rtmohsen آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : May 2011
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 14
    تشکر : 2
    تشکر شده 21 بار در 9 ارسال

    Question آسمون بهار خواب من

    آسمون بهار خواب من
    آسمون واقعا زیباست، من از بچگی ساعت ها محو تماشای آسمون و تیکه های ابرش می شدم...
    من آسمون رو چه در روز و چه در شب دوست دارم...اما شاید آسمونِ شب رو بیشتر دوست داشته باشم، چون هر شب نگاهش می کنم و با دیدنش تمام غصه هام رو از یاد می برم. وقتی می بینمش یادم می افته که خدا رو دوست دارم. بله! من خدایی رو که آسمون و ماه و خورشید و ستاره و پرنده و آب و ... آفریده رو دوست دارم.
    شب ها وقتی میرم بهار خواب اتاقم چراغ ها رو روشن نمی کنم، چون نور مهتاب رو خیلی بیشتر از نور چراغ دوست دارم. یه زمونی جای خوابم رو طوری تنظیم کرده بودم که شب ها نور ماه می افتاد روم، شنیده بودم که نور ماه آدم رو دیوونه میکنه، اما برام مهم نبود(چون به خرافات اعتقاد نداشتم). البته اینها همه اش حرفه... چون من دیوونه نشدم!!! شاید هم شدم و خبر ندارم، کدوم دیوونه ای متوجه دیوونه بودن خودش میشه؟!...
    این روزها آسمونِ حیاطِ خونه ی ما خیلی کوچیک شده!! هر ساختمونی که بلند میشه یه تیکه از آسمون رو می خوره... حالا انگار از عشقم جدا شدم چون دیوار خونه ی همسایه هامون داره رفته رفته بلند تر میشه و من رو از دیدن روی محبوبم محروم می کنه.
    این ساختمون های بلند، علاوه بر کوچیک کردن آسمون، حیاط رو هم کوچیک کردن، چون از توی خونه شون می تونند تمام حیاط خونه ی ما رو ببینند و اینطوری خلوت بین من و معشوقم رو به هم زدند...
    کانال تلگرام آنوبانینی

    .
    .

    سهم من و تو از خورشید لحظه ی غروبه
    این زندگی حق نیست کلش یه دروغه
    میگن حرفای من تاریک و سیاهه
    پر از نا امیدی مثل شعرای فروغه

  4. 5 کاربر مقابل از rtmohsen عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aartemis (12-06-2011), ahmadmobaraki (28-05-2011), Dr Ernesto (27-05-2011), Shahram (28-05-2011), دلوار (28-05-2011)

  5. #13

    ستاره بنیادی آواتار ها
    Status : ستاره بنیادی آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2011
    محل سکونت : Tehran
    نوشته ها : 58
    تشکر : 113
    تشکر شده 143 بار در 48 ارسال

    پیش فرض

    آقا شهرام من با اجازتون یه خاطره ی نجومی تعریف می کنم:

    روزی روزگاری! نه ! یه بار!

    آره یه بار با پدرم رفته بودم سفر ، از این سفرهای مارکو پولو گون!!! که مدت ها طول می کشه و کلا با کیسه خوابو چادر و از این حرفا همراهه!

    یکی از شبای توی راه که توی منطقه ی کویری در حال کشف ناشناخته ها بودیم از یه جایی سر در آوردیم که- هرچند بابام انکار می کنه ولی مطمئنم خودشم نمی دونه- کجا بود . پدرم کلی راتتدگی کرده بود . توی روز هم کلی با اهالی مناطقی که ازشون رد می شدیم سر و کله زده بود، به آفتاب کویری هم عادت نداشت ، این عوامل به اضافه ی عامل ( دست فلک ) باعث شده بود که از برنامه اش جا بمونیم و به اون جایی که می خواستیم برای خوابیدن نرسیم .

    به اولین خشکی که رسیدیم _ همون اولین جایی که نشون مسکونی بودن داشت- کنار یه بلوار زد کنار و گفت همین جا می خوابیم. من اولش یه کم نقو نوق کردم ولی چشم ام که به آسمون افتاد گفتم باشه ولی چادر نزنیم . بابام هم که داشت بیهوش می شد از خدا خواسته کیسه خوابا رو در اورد و در عرض طرفه العینی به بیهوشی عمیقی رفت.

    من مست و مبهوت ،غرق آسمون بودم که یه شهاب همه چیزی و خراب کرد! الکی الکی یاد بحث با دوستم افتادم که می گفت والا قدیمی ها راست می گن ! هر کی شهاب ببینه یه عزیزش از دست می ره و از این چرندیات! ولی همین چرندیات بدجوری منو برد تو حال و هوای مردن که یه دفعخ چشمم افتاد به تابلوی ساختمون تاریک رو به روم که پشت اش معلوم نبود چه خبره !
    روش نوشته شده بود : سردخونه ی نمی دونم چی چی!

    آقا دیدن این تابلو همانا و سکته ی ناقص من همانا! بابام هم که رسما رسما و به معنای واقعی کلمه بیهوش بود . کاملا یادمه که یه طرف بدنم از ترس لمس شده بود. هر لحظه منتظر بودم که یه عرض ارادتی به ملک الموت بکنم !
    حالا تازه کی؟! سرشب. هر چی بابا ، بابا می کردم هییییچچچچ...!
    به این نتیجه رسیدم که بی خی! بابا مرگ یه بار شیون هم یه بار. بعد با این فکرا بیشتر می ترسیدم.

    شهاب دومی که اون شب دیدم شدیدا نحسی شهاب اول رو خنثی کرد و رفتیم به حالت سعد. دوباره برگشتم تو آسمون!

    چه شبی بود اون شب . هیچ وقت درخشش ستاره ها ی آسمون ، هیچ وقت خلوت خودمو ستاره ها، هیچ وقت شکوه و عظمت و زیبایی آسمونو نمی تونم فراموش کنم .

    سپیده اول بود که گمونم خوابم برد شاید نیم ساعت خوابیدم ولی چه خوابی! حال آدم در حال احتضاری رو تصور کنید که واسه عزیزاش وصیت کرده و به آرامی به ابدیت سفر می کنه.

    چشم هام که واشد بابا در هیبت فرشته گونش بالای سرم نق می زد که پاشو . فورا از جام پریدم و شروع کردم به جیغ و داد که تو می خوای منو بکشی از ترس اینجا کجا بود منو آوردی! بابام یهو در حالتی که واقعا لجتو در میاورد پوکید از خنده که دختر اینجا سردخونه ی میوه است نه سرد خونه ی مرده!!:
    کانال تلگرام آنوبانینی
    :79: در محفلی که خورشید اندر شمار ذره است / خود را بزرگ شمردن شرط ادب نباشد:79:

  6. 10 کاربر مقابل از ستاره بنیادی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    2236 (27-05-2011), aartemis (12-06-2011), ahmadmobaraki (28-05-2011), donkishot (27-05-2011), Dr Ernesto (27-05-2011), Mehdi (27-05-2011), Parvaneh (27-05-2011), Shahram (27-05-2011), zanbagh (28-05-2011), دلوار (28-05-2011)

  7. #14
    همسفر پایه
    ahmadmobaraki آواتار ها
    Status : ahmadmobaraki آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : پارسیان (گاوبندی ) هرمزگان- روستای میلکی
    نوشته ها : 160
    تشکر : 305
    تشکر شده 620 بار در 123 ارسال

    پیش فرض

    شهرام جان شما علم دارید اسمان ندارید ما اسمان داریم علم نداریم کی میایی تا هردوتا مون هردوتا داشته باشیم .
    کانال تلگرام آنوبانینی
    خبری که دانی دلی بیازارد تو خاموش تا
    دیگری بیاورد

  8. 4 کاربر مقابل از ahmadmobaraki عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aartemis (12-06-2011), Parvaneh (12-06-2011), Shahram (28-05-2011), دلوار (29-05-2011)

  9. #15

    Shahram آواتار ها
    Status : Shahram آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 2,362
    تشکر : 2,955
    تشکر شده 6,110 بار در 1,639 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadmobaraki نمایش پست ها
    شهرام جان شما علم دارید اسمان ندارید ما اسمان داریم علم نداریم کی میایی تا هردوتا مون هردوتا داشته باشیم .
    ممنون از محبتتون. ایشاللا قسمت می شه یه شب هم زیر آسمون پارسیان با تلسکوپ و بچه ها ی مدرسه دور هم میشینیم
    کانال تلگرام آنوبانینی
    تنها، تنها به پای کوه بلندی
    تنها، تنها به روی ریگ بیابان
    می‌رود آهسته با دو پای برهنه



  10. 2 کاربر مقابل از Shahram عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ahmadmobaraki (29-05-2011), حسن (12-06-2011)

  11. #16

    Dr Ernesto آواتار ها
    Status : Dr Ernesto آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : هر جا که بگی
    نوشته ها : 2,064
    تشکر : 2,804
    تشکر شده 4,700 بار در 1,443 ارسال

    پیش فرض داستانک

    تراس خانه آنها

    تازه باهاش آشنا شده بودم،او دختری بود از پایین شهر و یک محله محروم و من پسری از یک محله مرفه و به قول معروف،بالا شهری.
    به من گفت:آرزوت چیه؟
    گفتم:آرزو دارم دستاتو بگیرم و تو فصل پاییز با هم قدم بزنیم.
    گفت:اتاق شخصی داری؟اتاقت تخت و پنجره داره؟
    گفتم:اتاق دارم،ولی تخت ندارم،پنجره هم داره.
    گفت:خوش به حالت.من آرزو دارم که یه اتاق شخصی داشته باشم که توش یه تخت و پنجره باشه و وقتی خواستم تنها باشم،برم اونجا.
    گفتم:پس الان چی کار میکنی؟
    گفت:میرم تو تراس کوچک آپارتمانیمون و با ستاره ها حرف میزنم.
    با خود اندیشیدم،کاش خانه ما به جای استخر و سونا و جکوزی،یه تراس کوچولو داشت.
    راستی تا حالا با ستاره ها حرف زدی؟



    نویسنده:ارنستو
    کانال تلگرام آنوبانینی


    ابنای روزگار به اخلاق زنده اند............................................ .......قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است

    ****
    بهشت از دست آدم رفت،از اون روزی که گندم خورد..............ببین چی میشه اون کس که، یه جو از حق مردم خورد

    @ge0tourism
    @sha_af
    @msadegh_sansari

    khim.persianblog.ir

  12. 5 کاربر مقابل از Dr Ernesto عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aartemis (12-06-2011), Maryam.Ghasemian (30-05-2011), Shahram (29-05-2011), خاطره (12-06-2011), ستاره بنیادی (30-05-2011)

  13. #17
    تازه مسافر
    Status : azadehsh آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    محل سکونت : tehran
    نوشته ها : 15
    تشکر : 13
    تشکر شده 13 بار در 8 ارسال

    پیش فرض

    دوستان بياييد يه برنامه بذاريد كه يك شب زير همين آسمون تهران دور هم جمع شيم و ستاره ها رو ببينيم .... من اطلاعات كافي ندارم، ولي مگه حتما بايد رفت كوير؟

  14. #18

    Shahram آواتار ها
    Status : Shahram آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2010
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 2,362
    تشکر : 2,955
    تشکر شده 6,110 بار در 1,639 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط azadehsh نمایش پست ها
    دوستان بياييد يه برنامه بذاريد كه يك شب زير همين آسمون تهران دور هم جمع شيم و ستاره ها رو ببينيم .... من اطلاعات كافي ندارم، ولي مگه حتما بايد رفت كوير؟
    عملا در مقایسه با آسمون کویر یا جاهای مشابه ما تو تهران اصلا ستاره نمی بینیم خیلی از وقتها آسمون تهران حتی برای دیدن ماه و سیاره های پرنور هم ایده آل نیست. یه شب بیایین کویر متوجه منظورم می شین
    کانال تلگرام آنوبانینی
    تنها، تنها به پای کوه بلندی
    تنها، تنها به روی ریگ بیابان
    می‌رود آهسته با دو پای برهنه



  15. 4 کاربر مقابل از Shahram عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aartemis (12-06-2011), Dr Ernesto (12-06-2011), حسن (12-06-2011), ستاره بنیادی (12-06-2011)

  16. #19
    همسفر پایه
    hojjat300107 آواتار ها
    Status : hojjat300107 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2011
    محل سکونت : mashhad
    نوشته ها : 132
    تشکر : 79
    تشکر شده 156 بار در 75 ارسال

    پیش فرض

    كوچولو كه بودم تو حياط تو دل كوير مي خوابيدم و ... ستاره ها بيشتر از سياهي شب اسمون رو گرفته بودند ... شهرام عزيز يه برنامه بزار بيا با دوستان بريم تو دل كوير اومدن از شما بقيه ش با من...

  17. 4 کاربر مقابل از hojjat300107 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aartemis (12-06-2011), Dr Ernesto (12-06-2011), Shahram (12-06-2011), ستاره بنیادی (12-06-2011)

  18. #20

    Najmeh آواتار ها
    Status : Najmeh آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : Tehran
    نوشته ها : 152
    تشکر : 509
    تشکر شده 596 بار در 131 ارسال

    پیش فرض

    امروز اتفاقی به این تاپیک گذارم افتاد و منو برد به چندین سال قبل، وقتی که بچه بودم.
    یه مادربزرگ داشتم که خونشون توی یکی از شهرای کویری ایران بود. تابستونا که مدرسه ها تموم میشد اولین جایی که میرفتیم خونه همین مادربزرگم بود. یکی از عادتهای مردم اونجا این بود که برای فرار از گرما، شبا میرفتن روی پشت بام میخوابیدن.
    ولی باورتون نمیشه یکی از دلایل بی خوابی من همین ستاره ها بودن. یه عالمه ستاره که به شمارش نمیاد رو تو آسمون پاشیده بودن و انقدر نزدیک بود به صورتت که نفست توی سینه بند میومد. به جرأت میتونم بگم یک سوم آسمون رو نورهای سوسوزنان ستاره ها پوشونده بود و بقیش سیاهی شب بود که تضاد رنگ زیبایی رو بوجود میآورد.
    الان خیلی وقته که دیگه اون آسمون رو ندیدم. وقتی توی سفرهای طبیعت گردی بیرون میرم دنبالش میگردم ولی پیداش نمیکنم. نمیدونم شاید توی عالم بچگی برام انقدر نمود پیدا میکرده. اگر جایی سراغ دارید منو به اون آسمون برگردونه یکی از آرزوهای منو برآورده کردین.
    کانال تلگرام آنوبانینی
    من فکر می کنم که پشت همه ی تاریکیها شفافیّت شیری حیات نهفته است. این راز را از حفره ی ماه و روزنه های ستارگان دریافته ام.

  19. 4 کاربر مقابل از Najmeh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    aartemis (12-06-2011), Dr Ernesto (12-06-2011), Shahram (12-06-2011), ستاره بنیادی (12-06-2011)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •