به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    همسفر گاه گدار
    mohammad hassan. آواتار ها
    Status : mohammad hassan. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Sep 2014
    محل سکونت : دلیجان
    نوشته ها : 47
    تشکر : 72
    تشکر شده 69 بار در 21 ارسال

    پیش فرض سفرنامه تصویری - دلیجان، الیت، دلیر، کندلوس، چمخاله - تیرماه 1395(قسمت سوم)

    قسمت دوم را اینجا بخوانید: http://www.anobanini.net/forum/showt...F%D9%88%D9%85)

    شب سوم ودر اصل آخرین شب سفر راداشتیم سپری میکردیم .حس دل کندن از کندلوس خوب نبود.داستان ، افسانه یا واقیعت ماجرای مینا و پلنگ خیلی برام جذاب بود .این سه روز همه جا و هر لحظه بهش فکر میکردم.سخت بود جدا شدن از این حس و حال ،اما دیگه وقت برگشت بود.سر مسیر برگشت به دلیجان خیلی بحث کردیم .بلاخره به این نتیجه رسیدیم که از طرف رشت و جاده قزوین برگردیم تا مسیر برامون تکراری نباشه .صبح زود بیدار شدیم تصمیم گرفتیم صبحانه را تو مسیر بخوریم تا زمان را از دست ندیم و شب نشده برسیم دلیجان.بعد از خدافظی با آقای جلالی صاحبخانه خوش صحبت و با مرام به راه افتادیم.ساعت دور و بر 7:00 بود .خورشید از پشت کوه بالا آمده بود.نمای زیبایی به مسیر داده بود .مسیر را ادامه دادیم بعد از حدود 2 ساعت کنار جاده ایستادیم و صبحانه خوردیم.مسیر را ادامه دادیم انگار جاده تمامی نداشت 20 دقیقه میگذشت تازه 10 کیلومتر از مسیر را طی کرده بودیم .چند جایی هم توقف میکردیم و بعداز توقف کوتاه و خرید جزیی به مسیر ادامه میدادیم ساعت 11:00 بود و ما تازه رسیدیم به رامسر.مگهمیشهجایی دریا باشه و آقا یونس هوس آب بازی نکنه ...زدیم کنار و یه نیم ساعتی یونس آب بازی کرد.نگاه یونس یادم نمیره وزمانی که گفتیم بریم .با غم و غصه عجیبی گفت بریم.یه فکری به سرم زد.پیشنهادم را دادم .همه راضی بودند .هادی هم که همیشه کار داره و سر وقت رفتن شرکت براش مهم تر از هر چیزی بوده نه نگفت.آره بریم چمخاله و یک شب هم اونجا بخوابیم.اینتصمیمهای یه هویی خیلی حال میده.دیگه خیلی عجله نداشتیم .من چمخاله آشنا دارم و زنگ زدم و خونه را ردیف کردم.تا رسیدیم ساعت 4:00 بعد از ظهر شده بود.سریع اساس ها را گذاشتیم تو خونه و من و هادی رفتیم دنبال تهیه غذا و بچه ها هم با یونس رفتن کنار ساحل زیبای چمخاله تا یه دل سیر آب بازی کنه.کیف کرده بود.خیلی خوش گذشت.شب را با صحبت و خنده تا زمان خواب به پایان رسوندیم.صبح زود زدیم بیرون و یه سر به بازار زیبای چمخاله زدیم .دیگه واقعا آخرین روز سفر بود.از چمخاله که زدیم بیرون یادم نمیاد خیلی توقف کردیم.رسیدیم قزوین :ساعت 4:00 بود و ما هم گرسنه بودیم .تعریف قیمه نثار قزوین را زیاد شنیده بودیم .جای همه خالی....هیف یکم شور بود.راه افتادیم رسیدیم به عصمت اباد ....
    من عاشقشم ... همه دوسش دارند... مگه میشه از عصمت آباد رد بشی و سری به بزرگ مرد طبیعت ایران نزنی روحش شاد (محمد علی اینانلو)

    این پایان سفرما بود.امیدوارم پر حرفی و غلط ها و اشتباهاتم را به بزرگی خودتون ببخشید.خوشحال میشم اگه انتقادی هست را بشنوم.


























    حق نگهدارتون دوست دار شما:محمد حسن بکی


  2. 6 کاربر مقابل از mohammad hassan. عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    citypedia.ir (30-08-2016), david1400 (10-09-2016), Dr Ernesto (11-09-2016), ghahari1376 (30-09-2016), Mehdi (30-08-2016), حسن (01-09-2016)


 

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •