شب دوشنبه 16 مردادماه بعد از صرف شام مختصری به طرف راه آهن حرکت کردیم. بلیط ساعت 10 داشتیم برای مراغه! شب تقریبا راحتی را در قطار گذراندیم، البته با وجود چند همسایه دوست داشتنی که صبح از وجودشان باخبر شدیم باید هم خوش می گذشت!


مسیر مسافرت

صبح نزدیک ساعت 8 به مراغه رسیدیم. سراغ ماشین های میاندوآب را گرفتیم و بعد از پیدا کردن مینی بوس، عازم میاندوآب شدیم. اسم میاندوآب احتمالا به دلیل قرار گرفتن این شهر بین دو رودخانه انتخاب شده است. میاندوآب شهری نه چندان بزرگ است که آثار تاریخی و دیدنی معروفی در این شهر وجود ندارد و تنها جایی که توانستیم به عنوان خالی نبودن عریضه از آن دیدن کنیم موزه شهر بود.
غذای محلی جالبی هم در شهر دیدیم که ذکر آن خالی از لطف نیست. سیب زمینی و تخم مرغی که بر روی سنگ ریزه (همانند نان سنگک) پخته می شد و به صورت یک غذای آماده در اختیار مسافران و ... قرار داشت و البته با کمی تفاوت در نحوه عرضه در بیشتر نقاط آذربایجان می توان چرخ دستیهایی را که به فروش این غذا اقدام می کنند مشاهده کرد.




تخم مرغ و سیب زمینی پخته

نزدیک ظهر بود که به طرف مهاباد حرکت کردیم. شاید اگر کسی قبلا به ما می گفت چه چیزهایی در این شهر خواهیم دید باورمان نمی شد. اما به هر حال واقعیت داشت و ما در حال ورود به شهری بودیم که...
ابتدا تصمیم گرفتیم سری به بازار تاناکورا بزنیم که در ورودی شهر و پشت ترمینال قرار داشت. بازار جالبی بود. تقریبا هر چیزی فروخته می شد.




بازار تاناکورای مهاباد

اتاقی در یک مسافرخانه گرفتیم. وسایلمان را گذاشتیم و بعد از گرفتن ماشین به طرف غار سهولان حرکت کردیم. غار سهولان در جاده بوکان و در فاصله حدود 40 کیلومتری مهاباد قرار دارد. بین راه کوهی کم ارتفاع به نام کوه سلطان قرار دارد که ظاهرا تا گذشته نه چندان دور به صورت محلی برای عبادت استفاده می شده است.



کوه سلطان

غار سهولان در کنار روستایی به همین اسم قرار دارد. تا نزدیکی غار مسیر ماشین رو دارد که البته در مواقع شلوغی مسیر کوتاهی را باید پیاده طی نمود. مسیر کشف شده از غار عبارت است از 300 متر خشکی و 250 متر آبی. ظاهرا در این غار آثار باستانی کشف شده که مربوط به هزاره دوم قبل از میلاد می باشد. تالار اصلی غار، تالاری نسبتا بزرگ و با ابعاد 42 در 58 متر و با ارتفاع 50 متر است.




غار سهولان

حداکثر عمق قسمت آبی غار نیز 52 گزارش شده است. جای جای غار مناظر زیبایی توسط رسوبات آهکی ایجاد شده که برخی از آنها به حدی زیباست که به نظر مصنوعی می رسد.




منظره ای از داخل غار سهولان

از ابتدای برنامه معلوم نبود که شهر بوکان را چه موقع باید ببینیم. طبق معمول احتمالا وقت کم می آمد و فرصت دیدن این شهر از دست می رفت. پس قرار شد راننده ما را تا بوکان ببرد. بعد از پرس و جوی فراوان بالاخره قبر حسن زیرک را پیدا کردیم و فاتحه ای برای این خواننده مشهور کرد زبان خواندیم.




مقبره حسن زیرک

اثر مهم دیگری که در نزدیکی شهر مهاباد قرار دارد، غار فخریگاه است که متاسفانه به علت حواس پرتی فراموش کردیم سری به آن بزنیم. به مهاباد برگشتیم و بعد از دیدن سد مهاباد سری به پارک ملت که نزدیک سد بود زدیم. در همین پارک بود که دیدیم چیزهایی که...




دریاچه سد علویان


مهاباد شهری با مردم بسیار با فرهنگ است که گویا از لحاظ سطح تحصیلات نیز در میان شهر های منطقه از سطح بسیار بالا تری برخوردار است. فرهنگ بالای مردم شهر در همان بدو ورود به شهر و حتی در نحوه لباس پوشیدن مردم به چشم می آید. از مردم شهرهای اطراف شنیدیم که برای گردش به مهاباد می آیند و به مهاباد پاریس کوچولو میگفتند.



منظره ای از پارک ملت مهاباد

چند ساعتی را در پارک گذراندیم. آواز کردی که در پارک پخش می شد به همراه مناظر طبیعی و انسانی بی بدیل همه دست به دست هم داده بودند که ساعات به یاد ماندنی داشته باشیم.




مهدی خسته!

به مسافرخانه برگشتیم و بعد از خوردن شام خوابیدیم. اتاق گرم بود و از همه بدتر رو به خیابان شلوغ! و پر از سر و صدای موتورها و ماشینها اصلا نگذاشت به راحتی بخوابیم.
راهی نقده شدیم! به پیشنهاد راننده بین راه در شهری به نام محمدیار پیاده شدیم. ماشین گرفتیم و راهی تپه حسن لو شدیم. یک بار دیگر با اثری برخورد می کردیم که دیدن آن را جزء افتخارات می توان به حساب آورد. جایی که آثار کشف شده در آن شاید بیشتر از هر نقطه ای در ایران باشد.




تپه باستای حسن لو
اثری هم ردیف شهر سوخته، کوه خواجه، تخت جمشید و بیستون! جایی که جام زرین جمشید از آن به دست آمده! طبق گفته برخی از باستان شناسان قدمت این مکان به حدود 7000 سال قبل می رسد. البته این گفته هنوز تایید نشده و در مورد آن تردید وجود دارد.




آثار به جای مانده از تپه حسن لو

راننده ما را نقده پیاده کرد. ماشین گرفتیم و از راننده خواستیم جاهای دیدنی شهر را نشانمان دهد! ابتدا هفت چشمه را دیدیم. طبق گفته اهالی، در گذشته هفت چشمه در این محل قرار داشته که البته امروز به شکل دیگری درآمده چشمه ها جای خود را به هفت سوراخ سیمانی داده است. آب کمی از چشمه ها خارج می شد و کمی آنطرف تر در یک حوض بزرگ جمع می شود.



هفت چشمه نقده

سپس به پارک جنگلی سلطان یعقوب رفتیم که تا حدودی یاد آور گلاب دره خودمان در تهران است. به پیشنهاد راننده سری به قبر کوهنورد نامی نقده و ایران یعنی محمد اوراز زدیم. قبر این کوهنورد در بلندی قبرستان شهر قرار دارد و به دلیل نداشتن هیچ بارگاهی پیدا کردن آن کمی مشکل است. روی قبر را با تور خوشرنگی تزئین کرده و شکل منحصر به فردی به آن داده شده است.




مقبره محمد اوراز

موزه شهر را هم دیدیم. موزه ای که در ابتدا بیشتر شبیه به یک پاسگاه انتظامی به نظر می رسد تا یک موزه. به هر حال ما از دیدن آن همه پلیس مسلح خوشحال شدیم و بعد از مدتها احساس کردیم کسانی وجود دارند که هنوز به فکر حفاظت از میراث این مملکت هستند.




موزه نقده

ظهر گذشته بود که به سمت اشنویه حرکت کردیم. کم کم داشتیم به مرز نزدیک می شدیم. در اشنویه اثر معروف و ثبت شده ای ندیدیم. تنها اثر کشف شده ای که در این شهر دیدیم دو عدد میش سنگی بود که ظاهرا به تازگی کشف شده و به طور موقت در حیاط شهرداری قرار داده شده بود. البته کتیبه معروف و تارخی "کله شین" گویا به موزه ارومیه منتقل شده است. بعد از صحبت با دو نفر از اهالی منطقه که با این مسائل آشنا بودند به طرف پیرانشهر حرکت کردیم.




میش سنگی اشنویه

در پیرانشهر هم مانند اشنویه اثر ثبت شده و معروفی نیافتیم. اما این شهر بازارهای بزرگ و زیبایی دارد. شاید ارزانترین و بهترین جنس ها را بین شهر های مرزی ایران در همین شهر بتوان پیدا کرد. البته به خاطر دور از دسترس بودن احتمالا افراد کمی حاضر به آمدن به این شهر باشند و شاید دلیل مهم ارزانی اجناس هم همین باشد.




لباس محلی زن کرد

نزدیک غروب بود و باید زودتر به طرف سردشت حرکت می کردیم. جاده های این منطقه کوهستانی و پر پیچ و خم است که اطراف آن را درختان انبوه بلوط فرا گرفته است. سرسبزی برخی کوه ها، کاملا قابل مقایسه با جنگل های شمال کشور بود. مسیر کوتاه بود اما به خاطر کوهستانی بودن تقریبا دو برابر زمانی که تصور می کردیم طول کشید تا به سردشت برسیم. هیچ وقت فکر نکرده بودم چرا اسم این شهر را سردشت گذاشته اند. اما به محض دیدن آن...!
شهری ساخته شده بر بلندای کوه! به شکلی بسیار جالب و زیبا! ورودی تا مرکز شهر یک کوهنوردی کامل به حساب می آمد.


نمایی از از شهر سردشت

گشتی در شهر زدیم و بعد از صحبت با چند سرباز که البته یکی تهرانی از آب درآمد آدرس هتل شهر راگرفتیم و به طرف آن حرکت کردیم. هتل شیک و تمیزی از دور دیده می شد! کمی با تردید وارد هتل شدیم. قرار نبود که هزینه سفر زیاد شود! خوشبختانه زیاد گران نبود و یک اتاق دو نفره را 15000 تومان گرفتیم. شب استراحت کردیم و صبح نه چندان زود راهی آبشار شلماش شدیم.
فاصله آبشار شلماش از شهر نباید بیشتر از 30 کیلومتر باشد.که البته باز هم به علت کوهستانی بودن مسیر کمی بیشتر از آنچه انتظار میرود رسیدن به آن طول میکشد. آبشار در یک منطقه بسیار خوش آب و هوا قرار داشته که به صورت منطقه ای تفریحی درآمده و مسافران زیادی از نقاط مختلف برای دیدن آبشار و استراحت و تفریح به آنجا می آیند.




مناظر اطراف آبشار شلماش

3 آبشار پشت سر هم که برای دیدن هر سه آن باید مسیر نسبتا زیادی را طی نمود. تمام مسیر پله ساخته شده و پایین و بالا رفتن از آن راحت تر شده است. اما به هر حال پایین و بالا رفتن از چند صد پله کار راحتی نیست. ولی به هر حال از جمله زیبا ترین آبشار های کشور است و مناطق و مناظر اطراف هم مخصوصا در تابستان بسیار دیدنی است.



یکی از آبشارهای شلماش

به شهر برگشتیم و بعد از کلی انتظار برای ماشین، راهی بانه شدیم.
بانه هم از لحاظ آثار باستانی چندان غنی نیست و جایی برای دیدن به ما معرفی نشد. اما بازار های بانه هم از جمله بازهای قابل توجه است. بعد از کمی خرید راهی سقز شدیم و نزدیک غروب به سقز رسیدیم. تصمیم گرفتیم ابتدا سری به ترمینال بزنیم و برای برگشت به تهران بلیط بگیریم. بلیط ساعت 8 گرفتیم. چند ساعتی وقت داشتیم. راننده ما را به مسجد دومناره برد که مسجد جالب و زیبایی بود.



مسجد دومناره سقز

مسجدی که بیشتر آن از چوب ساخته شده و متعلق به برادران شافعی بود (گویا مذهب مردم این شهر هم مثل اکثر شهرهای کرد نشین آذر بایجان غربی و شمال کردستان مذهب شافعی است) از بازار قدیمی شهر و شیطان بازار هم دیدن کردیم و بعد از گردش کوتاهی در شهر راهی تهران شدیم.