به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    موسس
    Mehdi آواتار ها
    Status : Mehdi آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 7,984
    تشکر : 3,406
    تشکر شده 13,980 بار در 3,522 ارسال

    پیش فرض سفرنامه جنگل اسالم خلخال - مهرماه 1387


    سه شنبه 9 مهرماه بعد از هماهنگی های خسته کننده ای که انجام شده بود، ساعت 11:30 شب 23 نفر سوار اتوبوس شده بودند. این سفر به دلیل تعداد نفرات امکان اجاره اتوبوس فراهم شده بود. با خیال راحت می توانستیم به سمت مقصد حرکت کنیم و مجددا به تهران برگردیم.



    مسیر مسافرت


    شب عید بود و ترافیک سنگین! طبق برنامه باید حدود ساعت 8 صبح به خلخال می رسیدیم. اما بیش از 4 ساعت تاخیر داشتیم. بین راه آقا مهدی، راهنمای عزیز خلخالی چند بار تماس گرفت و از احوال ما جویا شد.
    ساعت حدود 6 صبح به منجیل رسیده بودیم. توقف کوتاهی برای نماز داشتیم و مجددا راهی شدیم. صبحانه را کنار خیابان در باران نرمی خوردیم و مجددا به سمت خلخال ادامه مسیر دادیم.

    اسالم یکی از شهرهای استان گیلان است و خلخال یکی از شهرهای استان اردبیل. ظاهرا گروه هایی هستند که مسیر اسالم به سمت خلخال را پیاده روی کرده اند. اما به دلیل افزایش ارتفاع نسبتا زیاد برنامه ریزی ما برعکس بود. یعنی از خلخال به اسالم. بین این دو شهر دو جاده وجود دارد. یکی جاده آسفالت که مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه است و دیگری راه مالرو که تنها مورد استفاده اهالی چند روستا و کوه نوردان و طبیعت گردان می باشد. ما باید مسیر آسفالت را با اتوبوس به سمت خلخال طی می کردیم و همین مسیر را از راهی تقریبا موازی با جاده اصلی پیاده بر می گشتیم. البته قرار نبود که کل مسیر پیاده طی شود بلکه تنها حدود نیمی از مسیر برای پیاده روی پیش بینی شده بود. اطلاعات مناسبی از مسیر به دست نیامده بود و تقریبا غریبه وارد منطقه می شدیم. تا روز آخر هم از اینکه راهنمایی داشته باشیم مطمئن نبودیم.
    مسیر آسفالت اسالم به خلخال بی نظیر بود. جاده ای با شیب تند و پر از گردنه. اطراف جاده پر بود از درختان تنومند جنگلی. باران نسبتا تندی در حال باردیدن بود. موسیقی ملایم، بوی رطوبت، هزاران رنگ... دیدنی بود. حدود یک ساعت بعد از اسالم به تدریج جنگل تمام می شد. بعد از آن ییلاق های زیبا با چمن زارهای سبز در انتظار ما بود.

    حدود ساعت 2 بعد از ظهر بود که به خلخال رسیدیم. بعد از آشنا شدن با راهنما به سمت مزرعه کوچک ایشان حرکت کردیم تا ناهار را همانجا بخوریم. بعد از ناهار و کمی استراحت به سمت روستای اندبیل که در حاشیه شهر قرار دارد حرکت کردیم. بعد از روستا هم کمی به سمت محل شروع پیاده روی آسفالت شده است. آقا مهدی که ظاهرا تا سال قبل رئیس فدراسیون کوهنوردی خلخال بود به همراه یکی از شاگردانش به اسم کاوه ما را همراهی می کردند.


    ابتدای مسیر سربالایی نسبتا تندی است که عبور از آن حودد 45 دقیقه زمان نیاز دارد. بعد از عبور از این منطقه هوا تقریبا گرگ و میش شده بود. مابقی مسیر را با کمک نور باید طی می کردیم. از برنامه عقب بودیم و نمی توانستیم شب به روستای ناو برسیم.

    بعد از حدود 2 ساعت پیاده روی به دعوت یک روستایی دوست داشتنی قرار شد شب را در کلبه یکی از اقوام ایشان که خالی بود اقامت کنیم. روستایی در آن نزدیکی نبود و تنها کلبه های پراکنده ای ساخته شده بود که تنها در فصول گرم سال استفاده می شد.
    به سرعت بساط شام به راه شد. عدسی داغ در کنار موسیقی لایو علی آقا، این همسفر همیشگی به یاد ماندنی بود. بعد از مرور اشعار و موسیقی های قدیم و جدید کم کم آماده استراحت شدیم. کلبه به اندازه کافی جا نداشت، به همین دلیل با 7-8 نفری از دوستان بیرون کلبه چادر برپا کردیم. با کاوه تا 2-3 ساعت بعد از نیمه شب نشسته بودیم و صحبت می کردیم. لذت بخش بود که می دیدم همه جای ایران کسانی هستند که حاضرند این همه سختی راه را تحمل کنند تا اینطور از بودن در طبیعت لذت ببرند. دیدن شعله های آتش، آسمان پر ستاره و...
    کاوه حدود 2 نیمه شب خوابید و به شهادت دوستان 3 نیمه شب دوباره کنار آتش نشسته بود و تا صبح همانجا بود. دروغ نمی گفت؛ دوست داشت طبیعت را. همیشه می شنیدم از این آدم ها، اما ندیده بودم... قطعا "محمد اوراز" ها از همین آدم ها ساخته شده...
    یادم رفت! خاطره اولین صعود کاوه از زبان آقا مهدی هم جالب بود. دماوند... بله دماوند اولین صعود این نوجوان 18 ساله بود. کاش می شد برای این نوجوان ها کاری کرد...

    تا 8 صبحانه خوردن و آماده شدن طول کشید. هوا صاف و آفتابی بود. رنگ ها دیدنی بود. تا جایی که می توانستم از فرصت استفاده کردم و عکس گرفتم. این بار برخلاف دفعات قبل هم دوربین عکاسی داشتم و هم دوربین فیلم برداری. کار سختی بود از هر دو استفاده کردن. اما چاره ای نبود. آقا مصطفی، نیامده بود و مجبور بودم خودم فیلم برداری کنم.
    ظهر به دشت سرسبز و زیبایی رسیدیم. جای مناسبی برای ناهار بود. به پیشنهاد آقا مهدی مراسم گوسفندخوران اجرا کردیم که البته به دلیل اینکه آتش مناسبی فراهم نشده بود با موفقیت اجرا نشد. 3-4 ساعتی مراسم ناهار خوردن و استراحت طول کشید.


    هوا هم کم کم سر ناسازگاری داشت. نزدیک غروب بود که باران شروع شد. با وجود تدابیری احتیاطی که اندیشیده شده بود، خوشبختانه کسی از بارندگی ترسی نداشت. پانچوها آماده بود. آن شب هم تا حدود ساعت 8 شب در تاریکی جنگل و باران مشغول پیاده روی بودیم.

    به روستای کوچکی بین راه رسیدیم که کافه خالی و کوچکی داشت. البته کافه ای بدون در و پنجره و تقریبا می توان گفت فقط یک سقف داشت. بخاری هیزمی و نسبتا بزرگی داشت که وسیله خوبی برای درست کردن شام بود.


    دخترها در یکی از اتاق های خانه صاحب کافه خوابیدند و ما هم در همان کافه. شب خوبی بود. بارانی و کمی سرد. اما به هر حال سقفی داشتیم. صبح زود بعد از خوردن کار مشترک چند تا از دخترها به حرکت ادامه دادیم. باران همچنان می بارید، البته با شدت کمتر.

    بین راه بعد از گذر از چند رودخانه کوچک با هشدار چند نفر از اهالی منطقه متوجه مسدود شدن راه شدیم. حدود یک ساعت از مسیر را باید باز می گشتیم و در نهایت مسیر دورتری و مشکل تری را باید انتخاب می کردیم. تا کنار کافه ای به اسم کافه شایان برگشتیم. اینجا مسیر به دو شاخه تقسیم می شد. مسیر اصلی از سمت چپ و در امتداد دره بود. ما باید مسیر سمت راست را انتخاب می کردیم. سربالایی تند و طولانی از میان جنگل. یکی از اهالی منطقه با ما همراه شد تا راه های نزدیکتری را به ما نشان دهد. البته راه های نزدیک تر به قیمت کثیف شدن لباس بسیاری از دوستان و تقسیم شدن گروه تمام شد. ولی مسیر دیدنی بود. کوره راهی از میان جنگل بود. تقریبا تمام گروه ها از راه اصلی این مسیر را طی می کنند. به همین دلیل قدم زدن در میان شاخ و برگ درختان را تجربه نمی کنند. اما این توفیق نصیب ما شد و توانستیم دقیقا از میان کوره راه های جنگلی حرکت کنیم.


    با راننده ساعت 10 صبح قرار گذاشته بودیم در کنار کافه احمدی. اما الان ساعت حدود 2 بود و ما جای دیگری از جنگل بیرون آمده بودیم. موبایل هم آنتن نداشت. چند نفر از دوستان سوار بر نیسانی شدند و به سمت محل قرار با راننده حرکت کردند. حدود یک ساعت طول کشید تا برگردند. از دیدن حسن آقا (راننده) همه خوشحال شده بودیم. خسته بودیم و گشنه. بودن ماشین نوید استراحت و غذا را می داد. به سمت اسالم حرکت کردیم. آقا مهدی و کاوه اسالم پیاده شدند.
    عکس هایی از مسیر برنامه خلخال-اسالم



























































































































    پی نوشت
    ------------------------------
    سفرنامه تصویری خلخال به اسالم (10 دقیقه، با کیفیت عالی؛ حدود 100 مگابایت)

    سفرنامه تصویری خلخال به اسالم (10 دقیقه، با کیفیت خوب؛ حدود 20 مگابایت)

    سفرنامه تصویری خلخال به اسالم (10 دقیقه، با کیفیت متوسط؛ حدود 6 مگابایت)

    ویرایش توسط Mehdi : 14-09-2014 در ساعت 03:07 PM

  2. 2 کاربر مقابل از Mehdi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    E B I (15-09-2015), نمی از یم (26-04-2016)


 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •