به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Hybrid View

  1. #1
    موسس
    Mehdi آواتار ها
    Status : Mehdi آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 8,044
    تشکر : 3,413
    تشکر شده 14,003 بار در 3,532 ارسال

    پیش فرض سفرنامه استان های خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان - فروردین ماه 1391 --- قسمت سوم

    بخش اول سفرنامه را از اینجا بخوانید
    بخش دوم سفرنامه را از اینجا بخوانید


    روز ششم


    ماخونیک یه روستاست که به تمام معنا میشه بهش گفت "ته دنیا". هم به لحاظ جغرافیایی و هم به لحاظ امکانات و خدمات. تقریبا هیچ نمادی از تمدن در این شهر دیده نمیشه.

    خیلی سال پیش کار اصلی مردم کشاورزی و دامپروری بوده اما قهر طبیعت در 40 سال گذشته این دو ممر درآمد را به کلی ویران کرده. باور کردنی نبود وقتی عبدالکریم 7-8 ساله یه زمین به اندازه یک اتاق 12 متری را نشونمون داد و با افتخار میگفت این زمین کشاورزی خانواده ماست. باغ خانواده هم 3-4 تا درخت اناب بود که با سنگچین از بقیه باغ ها جدا شده بود.

    از زمانی که کشاورزی این روستا از بین رفته مردم کم کم به صنعت جدیدی رو آورده بودن به اسم کار در معدن. منطقه پر بود از معادن سنگ تزیینی. اما این شغل هم دستخوش مسائل سیاسی، چند سالیه از رونق افتاده و مردم این روستا دیگه محلی برای کسب درآمد ندارن جز کار کردن های فصلی در شهرهای دور و نزدیک و کارهای مشابه.

    بچه های روستا هم روی آوردن به دست فروشی های معمول بچه های همسن خودشون و هر میهمانی به روستاشون میاد دورش حلقه میزنن به این امید که چیزی ازشون بخرن. یکی از محصولاتی که میفرشون و البته خاص هم هست سنگواره هاییه که از اطراف روستا جمع می کنن. نمیدونم ارزش واقعی این سنگ واره ها چقدره اما با قیمت های پایین در حد 200 تومن تا 1000 تومن میشه ازشون خرید.

    وقتی تو روستا داشتم قدم میزدم و زندگی بی امکانات را میدیدم یاد زندگی خودم تو شهر بزرگ و پر از امکانات تهران افتادم. شاید شما هم مثل من زندگی تو روستا را ترجیح بدید اما واقعیت اینه که فکر نمیکنم هیچ کدوم از ماها بعد از سالها زندگی راحت شهری دیگه بتونیم تو روستاهای خالی از امکانات و تفریح دوام بیاریم. اینجا هر لحظه اراده کنی میتونی با یه دوست قرار بذاری و بری یه پارک قدم بزنی، بازارهای پر زرق و برق هست که ساعت ها میتونه مشغولت کنه و خیلی چیزای دیگه... اما تو یه روستا اونم یه روستای دورافتاده چه تفریحی هست خدا میدونه.

    با دیدن این همه سختی انتظار داشتم با مردمی برخورد کنم که اگر از ما بیشتر نه، لااقل به اندازه ما از دنیا گله و شکایت داشته باشن اما دریغ از شنیدن کمترین شکایت. انگار به تمام معنا "راضی بودن به رضای خدا". بچه ها با اینکه حتی بعضی پابرهنه بودن اما از ته دل میخندیدن. بزرگترا هم آرامش خاصی داشتن که نمیدونم از چی بود. شاید چون ندیدن و اگر مثل ماها ببینن دیگه دلخوش نباشن به زندگی ساده خودشون... شاید!

    سر صبح 1-2 ساعتی وقت گذاشتیم و به اتفاق چند بچه قد و نیم قد چرخی تو روستا زدیم. خونه های قدیمی روستا -همون خونه های لی لی پوتی - همه متروکه بودن و کسی داخلش زندگی نمیکرد. اطراف این بافت سنتی خونه های معمولی با ارتفاع معمولی ساخته بودن که مردم کم کم به این خونه ها نقل مکان کردن. البته حق هم داشتن. زندگی تو یه خونه با ارتفاع حدود یک متر برا هیچ کس قابل پذیرش نیست. حالا چه حکمتی بوده که قبلا مردم از این خونه ها میساختن نمیدونم. شاید به خاطر سرمای هوا بوده که خونه ها بهتر گرم بشن یا شاید کمبود خاک به عنوان مصالح ساختمانی.




























































































    کمی قبل از ظهر از ماخونیک خارج شدیم و برگشتیم برای ادامه سفر. ماخونیک آخرین مقصد ما در استان خراسان جنوبی بود و از اینجا به بعد وارد استان سیستان و بلوچستان میشدیم. از اینجای سفر دیگه برای من تازگی نداشت. چند سال قبل دیده بودم اما بازم دلم میخواست ببینم.

    اولین مقصد ما در استان سیستان، شهر زابل بود و کوه خواجه. تا زابل راه نسبتا زیاد بود. دیگه طبیعت روی خشک و خشن خودشو بیشتر نشون میداد. آثار آبادی و آبادانی کمتر دیده میشد و هرچی بود کویرهایی بود که بعضی جاها پوشش گیاهی آشنای طاق و گز و خارشتر درش دیده میشد.

    کمی قبل تر از زابل آثار دریاچه ی خشک شده هیرمند دیده میشد که سالهاست به خودش آبی ندیده. چند راه آب و رودخانه کوچک تو مسیر دیدیم اما دریاچه ای دیگه در کار نبود.

    طبق برنامه ریزی امروز میتونستیم هم کوه خواجه را ببینیم و هم شهر سوخته اما راهنمایی های غلط باعث شد مسیر دورتری را برای رسیدن به کوه خواجه انتخاب کنیم و چیزی حدود 1-2 ساعت از وقتمون تلف بشه. کمی قبل از تاریکی رسیدیم به کوه خواجه و چاره ای ندیدم جز اینکه از فرصت کم باقی مانده برای دیدن این اثر مهم استفاده کنیم.

    کوه خواجه به نقل از ویکی پدیا

    کوه خواجه (کوه اوشیدا) یا (کوه رستم)، تنها عارضه طبیعی در دشت سیستان است که در ۳۰ کیلومتری جنوب غربی شهر زابل قرار دارد. اوشیدا در زبان پارسی میانه به معنی ابدی است. این کوه ذوزنقه ای شکل که نزد سه دین اسلام، مسیحیت و زرتشت مقدس است، از سنگ های بازالت سیاه رنگ تشکیل شده و با ارتفاع ۶۰۹ متر از سطح دریا، مانند جزیره ای در میان دریاچه هامون قرار دارد.در اطراف این کوه تعداد زیادی آثارباستانی از دوران ساسانیان، اشکانیان و بقایای اماکن اسلامی و معبد بودایی باقی مانده است که شامل مجموعه ی کاخها، قلعه کهک کهزاد، قلعه چهل دختر، قلعه سرسنگ، آرامگاه خواجه غلطان، ساختمان پیر گندم بریان، خانه شیطان، بناهای منفرد آرامگاهی و قبور اسلامی است. آثار تاریخی پیش از اسلام محوطه ی تاریخی کوه خواجه شامل مجموعه ی کاخها، قلعه کهک کهزادو قلعه چهل دختر می باشد.ارنست هرتسفلد در سالهای ۱۹۲۵ و ۱۹۲۹ میلادی با بررسی این مجموعه عنوان تخت جمشید خشتی را برای مجموعه ی کاخها برگزید.



















    کنار کوه خواجه یه فضایی را برای اسکان مسافران در نظر گرفته بودن اما بعد از مشورت تصمیم گرفتیم بریم به سمت شهر سوخته که از برنامه عقب نیفتیم. از کوه خواجه تا شهر سوخته راه زیادی نیست. الان دقیقا یادم نمونده که چقدر طول کشید اما فکر نمی کنم بیشتر از 1 تا 1.5 ساعت فاصله باشه.
    شام را کنار ساختمان نگهبانی شهر سوخته خوردیم و شب را هم داخل یه نمازخانه به صبح رسوندیم.


    روز هفتم

    شهر سوخته برخلاف اسم معروفش برای عوام جذابیت زیادی نداره. یه تابلو راهنما با چند دیوار کاهگلی. به همین خاطر اکثر مردم بدون اینکه سوالی بپرسن و توضیحی بخوان از اومدن پشیمون میشن و برمیگردن. اما برای ما سه نفر که چند هزار کیلومتر راه اومده بودیم چیز کمی نبود دیدن همون چند دیوار کاهگلی. راهنمای جوانی که اونجا بود وقتی اشتیاق ما رو دید جاهای دیگه و آثار کشف شده دیگه ای را علاوه بر چیزایی که اون روز برا عموم آزاد بود به ما نشون داد و حدود 1 ساعت هرچی سوال داشتیم با صبر و حوصله جواب داد.

    بخش های خیلی کمی از شهر حفاری شده. منطقه اشرافی نشین، منطقه صنعتی، گورستان و یکی دو جای دیگه. این چند جا هم فاصله زیادی نسبت به هم دارن و به همین دلیل دیدن همه اینا وقت زیادی میخواد.

    شهر سوخته به نقل از ویکی پدیا

    شهر سوخته نام بقایای «دولت شهری» باستانی در ایران است که در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابل-زاهدان در شرق ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شده است. شهر مزبور در روی آبرفتهای مصب رودخانه هیرمند به دریاچه هامون و زمانی ساحل آن رودخانه بنا شده بوده است. زمان بنای این شهر بزرگ در دوره برنز تمدن جیرفت یعنی استان سیستان و بلوچستان امروزی در ایران باستان می باشد و ایرانیان حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی می کرده اند.گفته می شود، شهر سوخته پیشرفته ترین شهر جهان قدیم بوده است و حتی بسیار پیشرفته تر از «دولت شهر» کرت که سینوهه در کتاب خود از آن یاد کرده است. به اعتقاد برخی باستان شناسان اگر بخواهیم به معنای کامل و دقیق شهر توجه کنیم، این شهر را باید از قدیمی ترین آن ها در دنیا دانست، چرا که معدود شهرهائی پیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه هستند.












































































    در فاصله چند صد متری ورودی شهر سوخته، مجتمع نسبتا بزرگی ساخته شده که یکی از بخش های این مجتمع موزه اونه. به این موزه هم سری زدیم که بعضی از عکس ها را در ادامه میتونید ببینید.





    بعد از دیدن شهر سوخته - این اثر مهم منطقه سیستان - حرکت کردیم به سمت مرکز استان سیستان و بلوچستان یعنی زاهدان. زاهدان دیدنی خاصی نداره جز بازارهای اون. خاص بودنش هم از این نظره که هرچیزی بخواید میتونید در این بازارها پیدا کنید :) ما که هدف خرید نداشتیم تو شهر توقف نکردیم و رفتیم به سمت خاش.

    خاش هم وقت زیاد از ما نگرفت و فقط یک قلعه قدیمی داشت برا دیدن. قلعه نسبت به چند سال قبل که دیده بودم خیلی تمیز و مرتب شده بود و معلوم بود میراث فرهنگی این شهر به آثار باستانی اهمیت داده. البته این موضوع را همون ابتدای ورود به شهر میشد حدس زد. یه چادر برای پذیرایی از مسافران در نظر گرفته بودن که با چای معطر به آویشن کوه تفتان از ما پذیرایی کردن. لباس های مردانه و زنانه محلی هم گذاشته بودن که هرکی دلش میخواست می پوشید. ما هم البته از فرصت استفاده کردیم و هم چای خوردیم و هم با لباس ها کلی عکس گرفتیم ;) چه عکس هایی هم شد. حیف که نمیشه اینجا گذاشت :)























    خاش را به مقصد بعدی ترک کردیم و رفتیم به سمت ایرانشهر. سر شب رسیدیم به ایرانشهر و شب را مهمان کمپ در نظر گرفته شده برای مهمانان نوروزی بودیم. زمانی که من و احمد آقا مشغول مستقر شدن بودیم پروانه خانم گرم صحبت با چند تا از دخترهای محلی شد و بعد چند دقیقه همونطور که قابل پیشبینی بود دعوت شدیم برای صرف شام. اولش کمی مقاومت کردیم که بیشتر به خاطر مسائل امنیتی بود اما وقتی مسئول کمپ از آشنا بودن مدعوین و مطمئن بودنشون خیالمو راحت کرد قبول دعوت کردیم.

    خونه به طرز غیر معمول (برا ما ساکنان تهران البته) شلوغ بود. 10-15 تا مرد بلوچ با حدود همین تعداد زن به روایت پروانه خانم. بعدن فهمیدم که اینا باجناق هایی هستن (به همراه اهل و عیال) که اون شب خونه باجناق ارشد مهمانی دعوت بودن و ما هم سر وقت رسیده بودیم. شام خوردیم و 2-3 ساعتی در کنارشون کپ زدیم و بازی کردیم و بعد برگشتیم به محل کمپ برای اقامت شب.



    روز هشتم


    ایرانشهر یه قلعه قدیمی داره که البته جز دیوارهای اون چیز دیگه ای ازش باقی نمونده. سر صبح قبل از خارج شدن از ایرانشهر سری به قلعه زدیم و این اثر باستانی شهر را دیدیم.




















    با احتساب 2 روز زمانی که برا برگشت گذاشته بودیم، روز هشتم سفر در واقع آخرین روز سفر ما بود. البته چیز زیادی هم تو مسیر باقی نمونده بود که ببینیم. بعد مشورت تصمیم گرفتیم بریم به سمت رودخانه سرباز برا دیدن گاندو یا همون تمساح ایرانی.

    گاندو به نقل از ویکی پدیا

    گاندو یا تمساح پوزه کوتاه (نام علمی: Crocodylus palustris) نوعی کروکودیل بومی شبه قاره هند و مناطق اطراف است که در کشورهای هند، بنگلادش، پاکستان، ایران، سریلانکا و برمه زندگی می کند. گاندو تنها کروکودیل بومی پاکستان و ایران و بزرگ ترین خزنده این دو کشور، و همچنین پرشمارترین کروکودیل در کشور هندوستان است.

    گاندو گوشتخوار است و رژیم غذایی متنوعی شامل انواع ماهی ها، خزندگان و پستانداران دارد. در واقع بیشتر مهره دارانی که به آب های محل زندگی گاندو نزدیک می شوند ممکن است به درون آب رفته و خوراک این تمساح شوند. حتی گاهی آهوی سامبار ۲۲۵ کیلویی و گاومیش اهلی ۴۵۰ کیلویی را شکار کرده است. آن ها حتی توانایی نبرد با ببر بر سر شکار را دارند و پیروزی هر یک از دو گونه دیده شده است. گاه نیز گاندوها طعمهٔ ببر شده اند. اما عادت آدمخواری در این کروکودیل منحصر یک مورد شکار یک کودک ۶ ساله در ایران می شود. به ندرت حمله های خفیفی نیز در حد گاز گرفتن دست و پا مشاهده شده که با توجه به تعداد بسیار کم احتمال می رود نوعی اشتباه در تشخیص شکار باشد. در کل وجود گاندو در برکه ها و استخرها تهدیدی برای مردم محلی نمی باشد به طوری که حتی بچه ها در این برکه ها شنا کرده و زنان با آسودگی خاطر در کنار برکه ها به شستن ظرف و لباس می پردازند.






















    رودخانه سرباز




    بعد از پرس و جو از محلی ها به این نتیجه رسیدیم که برای دیدن گاندو، رودخانه سرباز جای مناسبی نیست و باید بریم به سمت جایی به اسم "جکی گور". جکیگور را پیدا کردیم و تو این روستا تونستیم اولین گاندو زنده را ببینیم. البته گاندو داخل یه فضای کوچک زندانی بود و چندان نتونست توجه ما رو جلب کنه. به همین دلیل بازم پرس و جو کردیم برای اینکه ببینیم آیا احتمال داره بتونیم یه گاندو را در محیط زندگیش ببینیم یا نه؟









    گاندو یا تمساح ایرانی


    رودخانه دیگه ای در همون حوالی وجود داره به اسم "باهو کلات" که به گفته محلی ها احتمال دیدن گاندو در این رودخانه خیلی بیشتره. به همین دلیل در امتداد این رودخانه به سمت یک سد به اسم "سد پیشین" حرکت کردیم شاید بتونیم گاندو ببینیم. انتهای جاده به یک پست نگهبانی رسیدم که از اینجا به بعد اجازه نمیدادن رد بشیم. 2 نگهبان بومی اونجا بودن که وظیفه نگهبانی از جاده منتهی به سد را بر عهده داشتن. از ما اصرار و این این دو نفر انکار و آخرش ناامید شدیم و همونجا کنار پست نگهبانی مشغول نهار خوردن شدیم.

    یکی از نگهبان ها که رفته بود سری به اطراف بزنه سریع به طرف ما اومد و گفت بیاید که یه گاندو براتون پیدا کردم. ما هم فقط فرصت کردیم دوربین برداریم و دویدیم دنبال نگهبان. از یه ارتفاع مشرف به رودخانه یه گاندو دیدیم که زیر آفتاب لم داده بود. فرصت شد لحظاتی ببینیمش اما ظاهرا بوی ما را حس کرد و فرار کرد. اما دیدیم بالاخره و لحظه هیجان انگیزی بود.





























    گاندو و مناظر رودخانه باهوکلات




    بعد از موفقیت در دیدن گاندو اونم تو خونه خودش، با خوشنودی تصمیم گرفتیم دیگه پایین تر (به سمت چابهار) نریم و سفر را همینجا تموم کنیم. 2 روز دیگه فرصت داشتیم و این 2 روز را گذاشتیم برا مسیر برگشت به تهران. از جایی که بودیم تا تهران حدود 30 ساعت رانندگی در پیش داشتیم و نمیشد ریسک کرد.

    همون شب برگشتیم به سمت ایرانشهر و شب را مجددا در ایرانشهر بودیم تا روز بعد حرکت کنیم به سمت تهران. در مسیر برگشت البته کمی برنامه ما تغییر کرد و شب را توقف نکردیم و بدون توقف تا تهران اومدیم. خوشبختانه هر 3 نفر رانندگی میتونستیم بکنیم و به همین خاطر خستگی زیادی برامون نداشت.

    بین راه توقف هایی هم داشتیم و دیدنی های دیگه ای را هم دیدیم که چون در مسیر اصلی برنامه نبود بی خیال توضیحش میشم ;)

    سفر طولانی کم تو زندگیم نرفتم اما این یکی از بهترین ها بود. اینقدر دست پر برگشته بودم که تا روزها سرخوش از این همه دیدن و یاد گرفتن شدم. همه چی دست به دست هم داد که سفر خوبی باشه. همسفرهای خوب، میزبان های خوب، آب و هوا. برنامه ریزی هم هرچند خیلی تقریبی بود و خیلی بلندپروازانه اما خوشبختانه به طور کامل عملی شد. ماحصل این سفر دیدن بکرترین شهرهای ایران بود و آشنا شدن با مردم خوبش. دیگه وقتی درباره امنیت شرق ایران ازم بپرسن با اطمینان میگم "برید و ببینید که در حد امن ترین جاهای ایرانه و دیدنی ترین جاهای ایران".

    بازم ممنون از پروانه خانم و احمدآقا که با اومدنشون باعث شدن این سفر اجرا بشه.
















    بچه های شاد جکی گور



    عکس ها از:
    پروانه خانم

    ---------------------------------------------------------------------
    ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیم
    ای دریغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
    ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار
    گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
    هفت رنگش می شود هفتاد رنگ





    سایر سفرنامه های مشابه

    سفرنامه استان های خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان - فروردین ماه 1391 --- قسمت اول

    سفرنامه استان های خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان - فروردین ماه 1391 --- قسمت دوم

    سفرنامه استان های خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان - فروردین ماه 1391 --- قسمت سوم


    ویرایش توسط Mehdi : 29-12-2014 در ساعت 02:56 PM
    اگر انتقاد یا پیشنهادی دارید در این انجمن مطرح کنید.
    اگر سوالی دارید در
    این انجمن مطرح کنید.
    اگر در مورد تورها سوالی دارید
    این تاپیک را مطالعه کنید.
    پیام خصوصی های مرتبط با موارد فوق بدون پاسخ خواهند ماند.
    تور لیدر - راهنمای تور

  2. 15 کاربر مقابل از Mehdi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    AbedMahsa (20-09-2014), Babak203 (07-05-2012), bonchenari (09-05-2012), donkishot (07-05-2012), Dr Ernesto (07-05-2012), Fatemeh_abdi (08-05-2012), karimi (20-09-2014), Majid 64 (07-05-2012), Mohammad.Z (07-05-2012), Parvaneh (07-05-2012), Shahram (10-05-2012), آزاده.م (08-05-2012), احمد نهاوندي (08-05-2012), حسن (07-05-2012), دلوار (11-05-2012)

  3. #2

    Dr Ernesto آواتار ها
    Status : Dr Ernesto آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : هر جا که بگی
    نوشته ها : 2,064
    تشکر : 2,805
    تشکر شده 4,700 بار در 1,443 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mehdi نمایش پست ها

    بچه های روستا هم روی آوردن به دست فروشی های معمول بچه های همسن خودشون و هر میهمانی به روستاشون میاد دورش حلقه میزنن به این امید که چیزی ازشون بخرن. یکی از محصولاتی که میفرشون و البته خاص هم هست سنگواره هاییه که از اطراف روستا جمع می کنن. نمیدونم ارزش واقعی این سنگ واره ها چقدره اما با قیمت های پایین در حد 200 تومن تا 1000 تومن میشه ازشون خرید.
    خریدی این سنگواره های ارزون رو؟
    ازشون عکس داری؟


    ابنای روزگار به اخلاق زنده اند............................................ .......قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است

    ****
    بهشت از دست آدم رفت،از اون روزی که گندم خورد..............ببین چی میشه اون کس که، یه جو از حق مردم خورد

    @ge0tourism
    @sha_af
    @msadegh_sansari

    khim.persianblog.ir

  4. #3
    موسس
    Mehdi آواتار ها
    Status : Mehdi آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 8,044
    تشکر : 3,413
    تشکر شده 14,003 بار در 3,532 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ernesto نمایش پست ها
    خریدی این سنگواره های ارزون رو؟
    ازشون عکس داری؟
    هرچی پول خورد داشتن دادم سنگواره خریدم
    عکس ندارم اما خودشونو دارم
    در یک ملاقات حضوری یادآوری کن بیارم ببینی
    اگر انتقاد یا پیشنهادی دارید در این انجمن مطرح کنید.
    اگر سوالی دارید در
    این انجمن مطرح کنید.
    اگر در مورد تورها سوالی دارید
    این تاپیک را مطالعه کنید.
    پیام خصوصی های مرتبط با موارد فوق بدون پاسخ خواهند ماند.
    تور لیدر - راهنمای تور

  5. #4

    Status : احمد نهاوندي آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2011
    محل سکونت : اراك
    نوشته ها : 447
    تشکر : 1,013
    تشکر شده 1,156 بار در 320 ارسال

    پیش فرض

    سلام

    (بژی برارکم) شاد وپاینده باشید.

    سرزنش کم کن اگر نیست مرا بار و بری

    شصت سال است که چون شاخه تکانم دادند

    گلچین گیلانی

  6. کاربر مقابل از احمد نهاوندي عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Mehdi (09-05-2012)

  7. #5
    تازه مسافر
    Status : کامران آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2012
    نوشته ها : 26
    تشکر : 0
    تشکر شده 36 بار در 19 ارسال

    پیش فرض

    عالی بود

  8. #6

    حسن آواتار ها
    Status : حسن آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2011
    محل سکونت : كهكشان راه شيري
    نوشته ها : 198
    تشکر : 2,059
    تشکر شده 704 بار در 163 ارسال

    پیش فرض

    احمدآقا ، آقامهدي و پروانه خانم

    سفرنامه و عكس ها خيلي جالب و لذتبخش بود

    دست مريزاد... آفرين بر اين همه همت و اراده
    کشورم دنیاست ، دینم انجام کار خوب ((توماس پن))

  9. 3 کاربر مقابل از حسن عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Mehdi (09-05-2012), احمد نهاوندي (17-05-2012), دلوار (11-05-2012)


 

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •