به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    موسس
    Mehdi آواتار ها
    Status : Mehdi آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 8,044
    تشکر : 3,413
    تشکر شده 14,004 بار در 3,533 ارسال

    پیش فرض سفرنامه استان های خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان - فروردین ماه 1391 --- قسمت دوم

    بخش اول سفرنامه را از اینجا بخوانید


    روز چهارم سفر


    شهر رشتخوار دیدنی خاصی نداشت به همین خاطر صبح دیگه تو شهر توقف نکردیم و رفتیم به سمت "تربیت حیدریه". چند کیلومتری مونده به تربت حیدریه، منظره پرواز تعداد زیادی عقاب تو آسمون باعث شد کنجکاو بشیم و بریم به سمت محل پروازشون. از جاده اصلی خارج شدیم و از کنار یه کارخونه که بعدن فهمیدیم یه کشتارگاهه رفتیم به محل نشستن عقاب ها. منظره جالبی بود. ده ها عقاب و کلاغ و پرنده های دیگه از خوان پربرکت کشتارگاه ارتزاق میکردن.






    تربت حدیریه یه شهر نسبتا بزرگ و شلوغ در استان خراسان رضویه که به واسطه یکی از عرفای مشهور قرن 6 و 7 به نام "قطب الدین حیدر" به این نام معروف شده. یادش به خیر "حاج ناصر" که اون شب این القاب را برامون توضیح داد. القابی همچون "قطب"، "اوتاد"، "ابدال" و...
    توضیح نمیدم که خودتون زحمت بکشید بخونید. فقط همینو میگم که "قطب" عالی ترین مقام بین عرفا بوده و این آقای "قطب الدین حیدر" هم شاید یکی از همین قطب های روزگار خودش بوده.

    سبک و سیاق آرامگاه های این افراد را دیگه حفظ شده بودم. البته این بار کمی با بقیه متفاوت بود که شاید به دلیل "شیعی نشین تر" بودن منطقه بود.

    مختصری درباره قطب الدین حیدر به نقل از سایت ویکی پدیا

    قطب‌الدین حیدر، از مشاهیر عارفان اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم (درگذشتهٔ ۶۱۸ ه‍.ق)، سرسلسلهٔ طریقت حیدریه که از ترکستان به زاوه مهاجرت کرد و در همانجا درگذشت و مدفون شد و شهر به حرمت او به تدریج تربت قطب‌الدین حیدر و بعدها تربت حیدری نام گرفت، و سرانجام به تربت حیدریه معروف شد.گویند وی پسر سالور خان ازبک پادشاه نجار بوده و در مختون متولد شده وی در هفت سالگی هوای وطن کرده و به ارادت شیخ ابوالقاسم که از مشایخ کبار بود بیرون آمد. اتباع سالور از هر طرف به تفحص بر آمده در این که مزار اوست او را بر فراز تپه‌ای یافتند و معلوم کرده بودند که در همان ساعت که نجار غیبت کرده بود او را دراین محل دیده بودند که در خدمت شیخ استر شاه تعلیم می کرده فرستادگان سالور او را تکلیف به باز گشت به وطن و تربیت قبول سلطنت و وراثت پدر نمودند. چون قبول نمی کرد چگونگی را به سالور عرض کردند. سالور چندین تن از رجال دولت خود را با حشمت تمام دعوت نمود که او را از کنار شهر زو که چهار فرسخ طول داشته برداشتند به مقر سلطنت نجار رساندند.

























    تربت حیدریه یک موزه مردم شناسی هم داره که در فضایی شبیه به یک کاروانسرای قدیمی ساخته شده.
















    از تربت حیدریه عازم شهر بعدی شدیم به نام "گناباد". از قبل یکی از دوستان خوبمون در انجمن به اسم "آقا حجت" تو این شهر منتظرمون بود. هرچند که خیلی نشد در جوار این عزیز باشیم اما همون چند ساعت هم عالی بود چون مطمئنن اگر نبود یکی از دیدنی های مهم شهر را از دست میدادیم.

    در گناباد یکی از قنات های قدیمی و به قولی قدیمی ترین قنات ایران قرار داره. قناتی به طول 33 کیلومتر با 405 حلقه چاه و با عمق چاه مادر 340 متر. اعدادی که حتی با تکنولوژی الان هم عجیبه چه برسه 2 هزار سال قبل. میگن این قنات را در عصر هخامنشیان ساختن. راست و دروغشو نمیدونم اما حتی اگر خیلی بعدتر هم ساخته باشن به نظرم شاهکاریه در نوع خودش. هنوز نمیدونم چجوری تونستن تو عمق 340 متری کار کنن؟ چجوری هوا را برا کارگرا به این عمق میفرستادن؟ چجوری اون زیر مسیریابی می کردن و کلی سوالات دیگه.

    جایی که آب قنات را میشه دید با ساختمان کوچک مشخص شده. چند ده پله ای باید بری پایین که آب را ببینی












    قنات قصبه در گناباد


    خدا برکت بده. چه آبی داشت تو دل این دشت کم آب. نمیدونم کی باعث و بانی ساخت این قنات بوده و چند نفر تو ساخت این شریان حیات دخیل بودن. اما میدونم که هر کی بوده با این کار آخرت خودشو آباد کرده که دنیای هزاران و شاید میلیون ها نفر را برا 2 هزار سال آباد کرده. خدا میدونه چقدر آدم گشنه به خاطر همین قنات سیر شدن و چقدر "الهی شکر" بعد هر غذا به آسمون رفته. من خدا نیستم اما اگر بودم لااقل نصف این "شکرها" را مینوشتم به حساب کسانی که برا این قنات عرق ریختن و زحمت کشیدن.

    "حاج ناصر" میگفت یه سری کارها تو دنیا "صدقه س". یکیشو یادمه گفت درخت کاشتنه. میگفت هرکی زیر سایه درخت بشینه ثوابش برات میاد. میوه درختو بخوره ثوابش برات میاد. اما نمیدونم چرا نگفت قنات ساختن هم صدقه است. شاید هم گفت و ذهن آشفته من ثبتش نکرد.

    اگر حجت نبود شاید از همینجا برمیگشتیم. خدا را شکر که بود و باعث شد یکی از ناب ترین لحظات عمرم را تجربه کنم. لذت قدم زدن در قناتی قدیمی و طولانی. کمی جلوتر یه حفره ای بود که برشی عمودی به مسیر قنات داده بود. البته اینجای مسیر قنات آب نداشت و به همین خاطر بی دردسر میشد وارد شد.

    قنات همیشه در نظرم یه مسیرکم عرض و کم ارتفاع و مستقیم بود. مسیری که به سختی میشه داخلش حرکت کرد و خاک سست اون هر لحظه ممکنه بریزه. اما اینجا جور دیگه ای بود. مسیری تقریبا عریض که در برخی نقاط مثل زیر چاه ها تا بیش از 2-3 متر عرض پیدا می کرد. ارتفاع متوسط هم طوری بود که نیازی به خم شدن نداشتم و راحت میشد حرکت کرد. تا اینجا قابل قبول بود اما پیچیدگی ساختن قنات را زمانی لمس کردم که پیچ های تند مسیر را پشت سر میذاشتم. مسیر ظاهرا در برخی نقاط به دلیل برخورد به سنگ انحراف پیدا کرده و دوباره سر جای خودش برگشته بود. دیواره ها سفت و محکم بود انگار که همه جا را به یه چیزی شبیه به بتون اما به رنگ خاک اندود کرده بودن. باور کنید با این همه تجربه ای که در جهت یابی رو زمین دارم هنوز نمیدونم چجوری تونستن اینقدر دقیق مسیرها را تعیین کنن و از نقشه ای که داشتن منحرف نشن.





















    بعد دیدن قنات به پیشنهاد آقا حجت برگشتیم داخل شهر و سری به مسجد جامع گناباد و بعدش مدرسه علمیه نجومیه این شهر زدیم که به صورت موزه شهر در اومده بود.


































    بعد از دیدن گناباد به همراهی آقا حجت رفتیم به سمت شهر کوچکی به نام "بیدخت". این شهر از مراکز مهم فعالیت یکی از فرقه های دراویش ایرانه که ظاهرا از "شاه نعمت الله ولی" منشعب شدن. خیلی اطلاعات زیادی درباره این فرقه ندارم و به همین خاطر توضیحی هم نمیدم که یه وقت اشتباه باشه.






























    بعد از خداحافظی از حجت و دیدن بیدخت حرکت کردیم به سمت شهر بعدی یعنی قاین. قاین به خاطر زعفران خیلی مشهوره و به خاطر کشک. منم که یکی از خوراکی های مورد علاقم کشکه. البته نه از این کشک های پاستوریزه که تو مغازه ها میفروشن. منظورم کشک های گوله گوله روستاییه که عطر و طعمش آدمو یاد روستا میندازه :D به خاطر همین علاقه خوشحال بودم از دیدن قاین.

    سر شب که رسیدیم قاین رفتیم یه خانه معلم که تقریبا شبیه هتل ساخته شده بود با قیمت مناسب یه اتاق گرفتیم و بعدش رفتیم به سمت دیدنی های شهر.

    یکی از دیدنی های این شهر کوچک یک آرامگاهه متعلق به آقایی به اسم "بوذرجمهر قاینی". بوذرجمهر یکی از عرفا و شعرای قرن 4 و 5 بوده که الان مقبره ایشون در یک فضای جالب و دیدنی در یک محل مرتفع در حاشیه شهر قرار گرفته. اطراف آرامگاه اتاق های زیادی ساخته شده که نفهمیدم کاربردش چی بوده اما قشنگ ساخته شده بود.

















    مسجد جامع
    قاین هم یکی دیگه از جاهای دیدنی این شهره که داخل شهر و کنار بازار قرار گرفته. بعد از دیدن این مسجد قدیمی و خرید زعفران و کشک از بازار به محل اقامت برگشتیم و منتظر روز پنجم سفر شدیم.









    روز پنجم

    اولین مقصد این روز ما شهر بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی بود. همونطور که انتظار داشتیم شهر بزرگ و شلوغی بود. درست مثل باقی مرکز استان ها.

    از راهنماهایی که ابتدای شهر بودن سراغ دیدنی ها را گرفتیم. 3 جا را معرفی کردن. باغ اکبریه، قلعه بیرجند و عمارت کلاه فرنگی. این آخری را میگفتن باید روز غیر اداری برید ببینید. چون ظاهرا استفاده اداری ازش میشد و روزهای غیر تعطیل اجازه بازدید داده نمیشد. این روز سفر ما هم که تعطیل نبود و نتونستیم کلاه فرنگی را ببینیم.

    با باغ اکبریه شروع کردیم. باغی بزرگ و زیبا با درختانی که چندصد سال از عمرشون میگذشت. عمارتی بزرگ و مجلل در وسط باغ ساخته شده بود و معلوم بود آدمای قدرتمند و پولدار زیادی اینجا زندگی کردن.

    درباره باغ به نقل از سایت ویکی پدیا

    عمارت و باغ اکبریه، یکی از بناهای تاریخی شهر بیرجند است. این بنا در دوره قاجاریه و توسط شوکت الملک در دو طبقه ساخته شده است. فرم معماری آن ترکی با الهامی از معماری روسی است که تلفیق آن با معماری اسلامی، سبک معماری نوینی را نشان می دهد. این بنا شامل تالار آیینه، گنبد کلاه فرنگی، تزئینات مقرنس لانه زنبوری و رسمی بندی که صرفا جهت پذیرایی از نمایندگان سیاسی داخلی و خارجی مورد استفاده قرار می گرفته است. این عمارت در خیابان معلم بیرجند واقع است. باغ اكبريه با وسعتي حدود چهل و پنج هزار مترمربع در بستري كوهستاني واقع شده و متشكل از 2 بناست كه ساختمان قديمي تر متعلق به حشمت‎الدوله، پدر ابراهيم شوكت‎الملك است كه تاريخ احداث آن به اواخر دوره زنديه و اوايل دوره قاجاريه برمي‎گردد. بناي ديگري كه در اين مجموعه واقع شده، ساختمان تشريفات است كه توسط شوكت الملك بنيان شده است. اين باغ به عنوان محل سكونت، پذيرايي و انجام امور ديواني مورد استفاده قرار مي گرفت، به طوري كه در لهجه محلي به كلاته سركار امير شهرت يافته بود.ابراهیم شوکت الملک پدر اسدالله علم، سیاستمدار مقتدر دوره پهلوی دوم است. خاندان علم از دیرباز حاکمان این منطقه و خصوصا قائنات بوده اند و به همین جهت به امیر شهرت داشتند. امیر اسدالله علم دوره کوتاهی نخست وزیر و مدت طولانی وزیر دربار محمدرضاشاه پهلوی بود. علم، در کتاب خاطراتش به پذیرایی پدرش از رضاشاه در همین باغ اشاره می کند. خود او نیز - چنان که می گوید- چندبار از شاه و فرح در همین باغ پذیرایی نمود.
















    وقتی داشتم تو این عمارت میگشتم یاد یکی از رباعیات قشنگ خیام افتادم که واقعا شرح حال همین عمارت ها بوده

    مرغی دیدم نشسته بر باره طــــــــوس ... در پیش نـهاده کله کــــــــیکاووس
    با کله همی گفت که افسوس افسوس ... کو بانگ جرس ها و کجا ناله کوس


    بعد از دیدن عمارت رفتیم به سمت قلعه تاریخی بیرجند. قلعه ای بزرگ که بر بلندترین نقطه شهر ساخته شده بود. کسی نبود توضیح بده اما رو تابلو راهنما نوشته بود که مربوط به دوران صفویه بوده که بعدن قاجاریه بازسازی شده. به نظر میرسید که یک قلعه نظامی بوده.
    بخش هایی از فضای داخلی قلعه به صورت یک رستوران ساخته شده بود و مسافران میتونستن غذا سفارش بدن و همونجا بخورن.
































    مقصد بعدی شهر کوچکی نزدیک بیرجند به اسم خوسف بود. آرامگاهی در این شهر بود متعلق به شاعری به اسم "ابن حسام خوسفی". نمیدونم نشناختن این آدما را باید به حساب معلومات کم خودم میذاشتم یه به حساب معروفیت کم این آدما یا زیاد بود شاعرهای از این دست در ایران. به هر حال فرصت خوبی بود که حداقل اطلاعاتی از این شاعرها که لااقل در شهر خودشون مشهور بودن کسب کنم.

    معرفی ابن حسام به نقل از سایت ویکی پدیا

    مولانا محمد پسر حسام الدین خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. آرامگاه وی در شهر خوسف از توابع بیرجند واقع است. دیوان او شامل اشعاری در قالب های قصیده، ترجیع بند، مسمط و ترکیب بند است. او در قصیده از انوری، ظهیر فاریابی، خاقانی شروانی و سلمان ساوجی تأثیر گرفته است. از مهم ترین آثار او خاوران نامه است که به تقلید از شاهنامه فردوسی سروده شده است. این حسام حلقه ای حلقات ادبیات شیعی خراسان است و برخی دیگر از حلقه ها سلیمی تونی (م 854) و آذری اسفراینی و لطف الله نیشابوری (م 812)هستند. دیوان ابن حسام خوسفی توسط احمد احمدی بیرجندی تصحیح و منتشر شده است.



























    هنوز تا غروب آفتاب 2-3 ساعتی مونده بود و میتونستیم به مقصد بعدی برسیم. شهر سربیشه و روستای ماخونیک که یکی از اهداف اصلی این برنامه بود. ماخونیک معروفه به روستای "لی لی پوت". میگن آدمای این روستا کوتاه قد هستن و عجیب و غریب. مگه میشد همچین جایی را تو ایران ندید.
    کمی قبلتر از سربیشه از جاده اصلی باید منحرف میشدیم و میرفتیم به سمت مرز افغان. از سربیشه حدود 70 کیلومتری راه میشه. جاده یه جاهایی خاکی بود و کاملا خلوت. هنوز نصف این 70 کیلومتر را نیومده بودیم که شب شد. از اینجا به بعد مجبور بودیم سر هر راه فرعی دنبال تابلو و راهنمایی بگردیم که یه وقت فرعی روستای ماخونیک را رد نکنیم. بالاخره فرعی را پیدا کردیم و از اینجا به بعد وارد مسیر باریک و پرپیچ و خمی شدیم.

    انتهای این راه 3 روستا با فاصله کم از همدیگه قرار داشتن. ماخونیک آخرین روستای این مسیر بود. در واقع جاده به ماخونیک ختم میشه. وارد روستا که شدیم گشتی زدیم که یه نفر پیدا کنیم یه محل شب مانی معرفی کنه. به اولین نفری که رسیدیم با دیدن قد و قامت نسبتا بلند فهمیدیم که نه ما قراره گالیور باشیم و نه اینجا سرزمین آدم کوچولو ها.

    اون بنده خدا به جایی تلفن کرد و یکی را با موتور همرامون فرستاد که وارد روستا بشیم. شب بود و چیز زیادی از روستا نمیشد دید. یه جایی از روستا توقف کرد که یه پیرمرد با ریش بلند و چهره خندان اومد به استقالمون. چند تایی بچه قد و نیم قد هم دور و برمونو گرفتن و راهی شدیم به سمت خونه پیرمرد. خونه پیرمرد یه اتاق بیشتر نبود که بعدن فهمیدیم این اتاق را با هماهنگی میراث فرهنگی برای مهمان ها آماده کرده. اتاقی با دیوارهای سنگی و سقف چوبی. دور تا دور اتاق پر بود از خرت و پرت. با یه پرده هم یه پستو مانند برای اتاق ساخته بودن.

    بچه های پیرمرد دور و برمون نشسته بودن و یک لحظه هم از ما چشم بر نمیداشتن. ظاهرا مسافر زیادی به روستا نمیومد و به همین خاطر قیافه های شهری ما براشون جالب بود. اون شب 1-2 ساعتی با پیرمرد گپ زدیم و با چای و بعدش شام پذیرایی شدیم.

    این روستا خیلی حرف برا گفتن داره که ایشالا بخش بعدی سفرنامه مفصل مینویسم :)


    بخش سوم سفرنامه را از اینجا بخوانید

    عکس از:
    پروانه خانم
    ویرایش توسط Mehdi : 29-12-2014 در ساعت 02:23 PM
    کانال تلگرام آنوبانینی
    اگر انتقاد یا پیشنهادی دارید در این انجمن مطرح کنید.
    اگر سوالی دارید در
    این انجمن مطرح کنید.
    اگر در مورد تورها سوالی دارید
    این تاپیک را مطالعه کنید.
    پیام خصوصی های مرتبط با موارد فوق بدون پاسخ خواهند ماند.
    تور لیدر - راهنمای تور

  2. 21 کاربر مقابل از Mehdi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ahmadmobaraki (02-05-2012), Aliii (01-05-2012), bonchenari (30-04-2012), Dr Ernesto (30-04-2012), Esmaeel (30-04-2012), Fatemeh_abdi (01-05-2012), hojjat300107 (11-05-2012), hvh (28-10-2012), karimi (20-09-2014), Majid (30-04-2012), Majid 64 (01-05-2012), mohammad hassan. (25-08-2016), Mohammad.Z (30-04-2012), Najmeh (01-05-2012), Parvaneh (05-05-2012), Patriot (30-04-2012), مصطفی شهریاری (01-05-2012), آزاده.م (02-05-2012), احمد نهاوندي (01-05-2012), جهانگرد (30-04-2012), حسن (01-05-2012)

  3. #2
    همسفر گاه گدار
    bonchenari آواتار ها
    Status : bonchenari آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2012
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 99
    تشکر : 794
    تشکر شده 399 بار در 82 ارسال

    پیش فرض

    آقا مهدی به سلامتی برای این مناطق هم برنامه خواهید داشت یا صرفاً به خوندن سفرنامه و سرچ در نت بسنده کنیم!؟
    کانال تلگرام آنوبانینی

    ز دین ریا بی نیازم
    بنازم به کفری که از مذهبم می تراود


  4. #3
    موسس
    Mehdi آواتار ها
    Status : Mehdi آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 8,044
    تشکر : 3,413
    تشکر شده 14,004 بار در 3,533 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط bonchenari نمایش پست ها
    آقا مهدی به سلامتی برای این مناطق هم برنامه خواهید داشت یا صرفاً به خوندن سفرنامه و سرچ در نت بسنده کنیم!؟
    اجرای برنامه تو اون منطقه دردسرهای زیادی داره. به همین خاطر فعلا قولی نمیتونم بدم
    کانال تلگرام آنوبانینی
    اگر انتقاد یا پیشنهادی دارید در این انجمن مطرح کنید.
    اگر سوالی دارید در
    این انجمن مطرح کنید.
    اگر در مورد تورها سوالی دارید
    این تاپیک را مطالعه کنید.
    پیام خصوصی های مرتبط با موارد فوق بدون پاسخ خواهند ماند.
    تور لیدر - راهنمای تور

  5. #4

    Status : احمد نهاوندي آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2011
    محل سکونت : اراك
    نوشته ها : 447
    تشکر : 1,013
    تشکر شده 1,156 بار در 320 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط mehdi نمایش پست ها
    روز چهارم سفر

    شهر رشتخوار دیدنی خاصی نداشت به همین خاطر صبح دیگه تو شهر توقف نکردیم و رفتیم به سمت "تربیت حیدریه". چند کیلومتری مونده به تربت حیدریه، منظره پرواز تعداد زیادی عقاب تو آسمون باعث شد کنجکاو بشیم و بریم به سمت محل پروازشون. از جاده اصلی خارج شدیم و از کنار یه کارخونه که بعدن فهمیدیم یه کشتارگاهه رفتیم به محل نشستن عقاب ها. منظره جالبی بود. ده ها عقاب و کلاغ و پرنده های دیگه از خوان پربرکت کشتارگاه ارتزاق میکردن.


    سلام عزیز،

    دس مریزاد ،شیر مادر حلالت . خوب حق مطلب رو ادا میکنی . آنقدر نجیبی که تلاش میکنی پلشتی ها را بپو شو نی و این خصلت انسان های پاک نهاد ، وقابل تقدیره . منم تلاش دارم که اینجوری باشم . ولی اون روز وقتی کنار کشتار گاه طیور از ماشین پیاده شده به طرف محل تجمع پرنده ها حرکت کردیم از بوی تعفن شدیدی که از فضولات وفراوری ضایعات طیور ناشی می شد یه شک شدید بهم وارد شد!! ...نه ، نازک نارنجی نیستم ... صحنه های ناجور وتکان دهنده هم کم ندیدم . نه ، از درون فرو ریختم .
    آخه میدونید خیلی خیلی سخته که باور های آدم لطمه بخوره . و من او نروز یه باور قد یمیم فرو ریخت. کاش ندیده بودم!!!..
    آخه از کلاس هشتم یا نهم دبیرستان ( سالهای 45 -46 ) که شعر عقاب دکتر خانلری را تو کتاب فارسیمون خوندم وهنوز چند بیتی از او نو حفظم وگاهی زمزمه میکنم( گشت غمناک دل وجان عقاب چون که بگذشت ایام شباب ) ........باورم شده بود که کوتاهی عمر عقاب مال اینه که در اوج میپره ،مردار نمی خوره ، دیگران ریزه خوار سفره ی شکارشن، تن به ذلت و پستی و گند خوری نمیده . و...... هیچگاه عقاب رو همپالگی کرکس نمیدونستم ، تصور نمی کردم که زاغ فضله خور جرات کنه به عقاب تیز پرواز نزدیک بشه و.... ولی باورم فرو ریخت وقتی که دیدم عقاب و زاغ و کلاغ و.... دور یک خوان فضولات جمع شدن و فرق عقاب با بقیه فقط اینه که گنده تره ...،!!! شد آنچه نباید میشد ، یک باور که نزدیک به نیم قرن با من بود فرو ریخت.. این عقاب ، دیگه آن عقاب نبود . و این گر چه حقیقت است ولی حقیقت تلخی است . تلخ تلخ تلخ ...کاش هرگز نمی دیدم ....
    کانال تلگرام آنوبانینی

    سرزنش کم کن اگر نیست مرا بار و بری

    شصت سال است که چون شاخه تکانم دادند

    گلچین گیلانی

  6. #5
    همسفر گاه گدار
    bonchenari آواتار ها
    Status : bonchenari آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Mar 2012
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 99
    تشکر : 794
    تشکر شده 399 بار در 82 ارسال

    پیش فرض

    قطعا با این حجم بازدید و تعداد نفرات بالا امکان پذیر نیست ولی میشه مناطق نزدیک مثل بسطام را در کنار جنگل ابر و ... سر و سامان داد. به هر حال از همین الان پیش ثبت می کنیم تا روز موعود از قلم نیفتیم.
    کانال تلگرام آنوبانینی

    ز دین ریا بی نیازم
    بنازم به کفری که از مذهبم می تراود



 

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •