يك تجربه

خيلي سالها پيش روزي داخل يك كلبه گلي با برادرم خواستيم ناهار بخوريم و باز كردن سفره همان و حمله مگسها همان
ديديم كه نميشه ناهار خورد پس سفره را جمع كرديم
نزديك كلبه جايي باتلاق مانند...