PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زن کوهنورد ایرانی که به طرز معجزه‌آسایی زنده مانده بود کوهنوردی را از سرگرفت



Parvaneh
31-12-2011, 06:02 PM
صدای فریادهای زن کوهنورد در لایه‌لایه صدای سنگ‌ریزه‌ها که از کوه سرازیر می‌شد، گم شده بود. جاذبه زمین و شیب تند کوه باعث شده بود تا سرعت سقوط او بیشتر شود. زن جوان روی سنگ‌ریزه‌های دیوار قله می‌غلتید و به طرف دره سقوط می‌کرد. هرلحظه شتاب سقوط او بیشتر می‌شد و سنگریزه‌ها هم همراه او به حرکت درمی‌آمدند. سقوط،‌آن هم از دیواره 150 متری کوه باعث شده بود که بیشتر اعضای گروه کوهنوردی به این نتیجه برسند که زینب از این حادثه جا سالم به در نخواهد برد اما بخت با او یار بود و زن جوان را از مرگ حتمی نجات داد. حالا پنج ماه از آن روز گذشته است و این کوهنوردی که از حادثه به طرز معجزه‌آسایی جان سالم به در برده، دوباره کوهنوردی را از سرگرفته است.
وقتی زینب از دیواره قلعه سقوط کرد. 150 متر آن طرف‌تر، به طرز معجزه‌آسایی توقف کرد. او بیهوش روی سنگ‌ها افتاده بود و اعضای گروه با فریاد به او نزدیک می‌شدند. اولین کسی که خودش را به زینب رساند فرزین بنی‌یعقوب بود؛ یکی از اعضای تیم کوهنوردی که راه را گم کرده بود و خیلی اتفاقی از چند قدمی کوهنورد سقوط کرده سر درآورده بود. کوله‌پشتی را روی سنگ‌ها انداخت تا سبک‌تر شود و بتواند راحت‌تر به عضو حادثه دیده تیم نزدیک شود. اگر او را متوقف نمی‌کرد معلوم نبود که زن جوان تا کجا سقوط می‌کرد.
فرزین هر طوری بود خودش را به هم تیمی‌اش رساند. زینب یک سالی بود که به گروه پیوسته بود و در چند عملیات کوهنوردی نیز با آنان شرکت کرده بود. زینب را چندبار صدا زد اما او هیچ عکس‌العملی نشان نداد، به طرفش رفت و متوجه شد که او نفس نمی‌کشد. خاک دهان و بینی‌اش را پرکرده بود. به آرامی راه تنفس او را باز کرد و متوجه شد که او دارد نفس می‌کشد. چند دقیقه بعد سایر اعضای گروه هم از راه رسیدند. همگی کمک کردند تا زینب را به محلی صاف برسانند. در همین هنگام مرد جوانی که رئیس گروه بود با نیروهای امداد و نجات کوهستان تماس گرفت و قرار شد یک تیم برای انتقال زن جوان اعزام شود. تا رسیدن تیم امداد،‌ بقیه باید از زینب مراقبت می‌کردند تا دچار مشکل نشود.
عملیات 13 ساعته
عقربه‌ها ساعت 8 شب را. نشان می‌داد که مأموران امداد و نجات هلال‌احمر شهرستان ازنا در جریان سقوط زن‌ جوانی که قصد صعود به قلعه سن‌بران در رشته کوه اشتراتکوه معروف به آلپ ایران را داشت قرار گرفتند. بلافاصله اکیپی ویژه از امدادگران هلال احمر محل حادثه‌ها شدند. باتوجه به کوهستانی بودن محل و ارتفاق زیاد، 5 ساعت طول کشید تا مأموران امداد ونجات به محل حادثه برسند.
معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر استان لرستان درباره با این حادثه می‌گوید: «اطلاعات اولیه حکایت از این داشت که یک از اعضای زن گروه کوهنوردی زیر قله سن براون و در ارتفاع 3800 متری، براثر سقوط از دیواره 150 متری، دچار حادثه شده است. ما هم تیمی که از مأموران امداد و نجات کوهستان شهرستان ازنا به همراه یک تیم پشتیبانی به محل حادثه اعزام کردیم»
ساعت از نیمه شب گذشته بود که تیم اعزامی به محل رسید و بعد از انجام کمک‌های اولیه و فیکس کردن مصدوم، ‌عملیات انتقال او شروع شد.
وی ادامه می‌دهد: «از آنجا که منطقه صعب‌العبور بود،‌ درخواست هلی‌کوپتر شد و با هماهنگی سازمان امداد و نجات کشور یک هلی‌کوپتر به منطقه اعزام شد. قرار بود تیم امدادی، مصدوم را به محلی که هلی‌کوپتر بتواند در آنجا فرود بیاید منتقل کنند و بقیه کار را هلی‌کوپتر انجام دهد. این عملیات تا ساعت 9:30 صبح ادامه داشت و زن جوان که از ناحیه دو کتف، بینی و جمجمه دچار آسیب‌دیدگی شده بود، پس از گذشت 13 ساعت از حادثه به مرکز درمانی انتقال یافت.
وحشت در ارتفاع
ساعت 12 ظهر بود که به زینب به بیمارستان شهرستان ازنا انتقال داده شد اما به خاطر نبود تجهیزات، بلافاصله به بیمارستانی در شهرستان بروجرد و از آنجا به اهواز منتقل شد.
چند روز بعد،‌ او که تحت درمان اولیه قرار گرفته بود با اعلام رضایت خانواده‌اش از بیمارستان مرخص شد. زن 33 ساله در رابطه با حادثه‌ای که برایش اتفاق افتاد می‌گوید: «قرار بود همراه گروه به قله صعود کنیم . شب اول را در کمپ اول ماندیم تا هوا روشن و کمی گرم شود. برف روی کوه،‌ هوا را حسابی سرد کرده بود.»
او ادامه می‌دهد: «صبح اول وقت راهی قله شدیم، صبحانه را در کمپ دوم خوردیم و حدود ساعت 2:30 بود که به قله رسیدیم بعد از فتح قله تصمیم به بازگشت گرفتیم. حدود ساعت 4:30 دقیقه بعدازظهر بود که نمی‌دانم چی شد که زیر پایم خالی شد. بعد از آن چیز دیگری به یاد ندارم که در بیمارستان به هوش آمدم. حتی تا یک هفته بعد از این ماجرا دچار فراموشی موقتی شده بودم و همه چیز از صفر شروع می‌شد.» علاوه بر زینب برادر او هم در تیم کوهنوردی حضور داشت.
او می‌گوید: «وقتی متوجه سقوط خواهرم شدم، به طرفش رفتم تا او را بگیرم اما نتوانستم صحنه وحشتناکی بود احساس می‌کردم بدن خواهرم در برخورد با سنگ‌ها متلاشی می‌شود می‌خواستم به طرفش بروم که بقیه اجازه ندادند. می‌گفتند که این کار یعنی خودکشی.»
مرد جوان ادامه می‌دهد: «یکی از بچه‌ها تیم به نام فرزین بنی‌یعقوب که ما را گم کرده بود و قصد داشت به کمپ دوم برگردد، در بین راه متوجه ریزش خرده سنگ‌های کوه می‌شود. ریزش خرده‌سنگ در آن ارتفاع یعنی اینکه برای یک کوهنورد اتفاقی افتاده است. برای همین متوجه خواهرم می‌شود و خودش را به او رسانده و مانع از آن می‌شود که او بیشتر سقوط کند. اگر او نبود و شن و خاک را از دهان خواهرم خارج نمی‌کرد، او حتماً‌ جانش را از دست داده بود.» او می‌گوید: «وقتی به آنها رسیدیم، خواهرم نیمه بی‌هوش بود و حال خوبی نداشت. استخوان‌هایش شکسته بود و باید او را به محلی صاف می‌بردیم تا حرکت نکند. هرطوری بود این کار را انجام دادیم و بعد با هلال‌احمر تماس گرفتیم و توانستیم خواهرم را نجات دهیم.»
حادثه بدون آسیب
زینب می‌گوید: «در این حادثه آسیب کمی دیدم و با اینکه هیچ کس فکرش را هم نمی‌کرد که زنده ماندنم چیزی شبیه یک معجزه است. آن طوری که من از کوه به پایین پرتاب شدم و 150 متر غلتیدم، زنده ماندنم بعید بود چه برسد به اینکه آسیب چندانی هم نبینم و به همین دلیل خدا را شکر می‌کنم.» 5 ماه بعد از آن ماجرا، وقتی از نظر پزشکی تأیید شد که زن جوان در صحت کامل جسمی است و هیچ مشکلی ندارد،‌ او دوباره لباس‌های کوهنوردی‌اش پوشید و روانه کوه‌های گنو شد. 26 آذر امسال برای اولین‌بار بعد از آن حادثه،‌ قله 2 هزار متری و 150 متری گنو را همراه بقیه اعضای تیم فتح کرد تا ثابت کند که هیچ سدی نمی‌تواند مانع از فعالیت ورزشی‌اش شود.

You can see links before reply

Fariba
01-01-2012, 12:52 PM
مرسي پروانه جان
خيلي تحت تاثير قرار گرفتم.
خدايا كمك كن كسي دچار مشكل و حادثه نشه
اگرم شد خودت كمك كن كسي به كمكش برسه و نجاتش بده

safoooora
04-01-2012, 07:05 PM
چیییییی دوباره شروع به کوهنوردی کرده؟؟؟؟؟؟:13::13::13:

fumed
05-01-2012, 12:35 AM
سلام به همه دوستان

چیییییی دوباره شروع به کوهنوردی کرده؟؟؟؟؟؟:13::13::13:
اینجور حوادث کم اتفاق نمی افته. مثلا حادثه ای که در صعود به قله لنین سال 87 برای خانم پرستو ابریشمی (نویسنده وبلاگ خاک خوب) افتاده. قسمتی از مصاحبه ایشون پیرامون حادثه:
You can see links before reply




ما قله لنین را صعود کردیم،اما نتوانستیم به خاطر شرایط جویی تا قله صعود کنیم. برویم. در راه فرود بودیم. ۳ نفر بودیم.من ، یک خانم و یک آقا. سه نفری توی یک طناب بودیم.در اصطلاح کوهنوردی می گوییم صعود و حمایت هم زمان .
کرامپون یک یخ شکن است ، کرامپون یکی از بچه ها فاقد قطعه ضد برف بود و به همین دلیل برف زیر کرامپونش را جمع می شد. حوادث کوهنوردی و اتفاقات بعد از آن معمولا در خستگی اتفاق میافتد.
یک مربی داشتم که می گفت اتفاقات کوهنوردی مثل صاعقه نیست که یک آن و بی خبر بزند وهمه چیز تمام شود.اتفاقات کوهنوردی نشانه دارد.نشانه ها را باید دید وشناخت. یعنی باید زبان کوه را فهمید.اگر آن نشانه ها را ندانید منجر به فاجعه می شود.دقیقا همین اتفاق برای ما هم افتاد.رسیدیم کمپ دو ،خسته بودیم، بهتر بود چادر می زدیم.اما این کار را نکردیم و گفتیم برسیم به کمپ یک،و در آنجا چادر بزنیم که امکانات بیشتری دارد و ارتفاع کمتر است. نیشهای کرامپون هم طنابم درگیر نمی شد و من وسط بودم.یک دفعه من چشمهای دوستم را دیدم کهکاملا گرد شده بود.آن صحنه اصلا از یاد نمی رود.من چیزی که یادم است این است که دیدم نفر پشتی ام سر خورد و رسید به من.من هم با بغل سر خوردم به یخ.فقط صحنه ای که یادم است دیدم خون ریخت روی برف.یک ضربه و یک شوک هم یادم می آید.همه اتفاقات در کمتر از ۳ ثانیه افتاد.ولی بعد از آن خیلی وحشتناک بود.به خاطر اینکه من سر و ته شده بودم و پاهایم هوا بود.حدود ۱۰ متر پرت شدم و زیر پایم ۲۰ متر خالی بود.اون نفر هم حدود ۱۵ متر زیر پایش خالی بود.ما یک حالتی مثل حرف انگلیسی یو شده بودیم و تقدیر ما این بود که طناب ما به یک تکه یخ گیر کرد. ما داشتیم با سرعت می رفتیم پایین، می رفتیم که بمیریم ، که طناب مان دور چرخید و به آن قارچ یخی گیر کردیم و نفر سوم اصلا در شکاف نیفتاد و تحت کشش طناب ثابت ماند.

و چطور از مرگ نجات پیدا کردید؟
این اتفاق حدود ساعت ۷ برای ما افتاد.برف می بارید و هوا هم تاریک شدهبود.بیسیم ما هم آخر های شارژش بود.همان لحظه که بیسم را روشن کردیم دو راهنما به نام دیما ویتالی پای دستگاه بودند . با دیما آشناتر بودیم. دیما می خواسته بخوابد که موقع خواب یک لحظه رادیو اش راروشن کرده بود. همان لحظه صدای ما را شنید.همه این کارها شانسی و البته لطف خدا بود.

حتی تصور کردن آن صحنه هم سخت است چه برسد به اینکه آن اتفاق برای خودت بیفتد.
کسانی که در شکاف سقوط می کنند کمتر زنده می مانند. من در وضعیت بدی قرار داشتم.اولا که سر و ته بودم بعد هم ۲۰ کیلوکوله روی دوشم بود. تا توانستم بچرخم و کوله ام را باز کنم و همه وسایلم را بریزم پایین که نفس بکشم چند دقیقه ای طول کشید.ساعت ۱۲ شب ما نور هد لمپ دیما و ویتالی را دیدم که دارند به سمت مان می آیند.

فکر می کردید که این اتفاق گریبان شما را بگیرد؟
راستش فکر نمی کردم. بار ها از این شکاف ها گذر کرده بودم. حتی هارنس نداشتم. با تسمه های مخصوص برای خودم هارنس درست کرده بودم

یعنی بدنت کلا روی این دو تا تسمه سواربود؟
دقیقا.من از یک جایی به بعد، پاهام حسشو از دست داد. حس می کردم دارم فلج می شوم. دیگه فقط تلاش می کردم که تا خودم را بالا بکشم و خون در بدنم جریان داشته باشد. احتمال شکستن قطعه یخ بود اما ترجیح می دادم که بمیریم تا اینکه فلج شوم.

بعد آن خونریزی چطور؟
آن خونریزی زیاد جدی نبود و خیلی زود بند آمد.

در آن ساعات به چیز خاصی فکر می کردی؟زندگی ات و اتفاق هایی که برایت افتاده است.
خانوادم، دوستانم. یک چیزی است به اسم مرگ شیرین یا خواب شیرین.وقتی که سرما وارد بدنت می شود و دمای مرکزی بدن پاییم می یاد، کم کم حالت خواب آلودی به آدم غالب می شود. آدم بی حس می شود. دقایقی بود که من فهمیدم دارم دچارهمان حالت می شوم.بدنم دچاریک گرمای کاذبی شده بودودر هر صورت با خواستن،توانستم برگردم. گروه امداد رسید و تقریبا ساعت ۲ نیمه شب بود که ما را بالا کشیدند.وقتی رسیدم بالا نه می توانستم بنشینم و نه می توانستم بایستم. خشک شده بودم.راستش هیچ وقت فکر نمی کردم که برای زندگی و زنده ماندن اینقدر بجنگم. من تا آخر عمرم مدیون این دو
نفر هستم.

وفتی این اتفاق برایت افتاد پیش خودت نگفتی دیگر کوهنوردی نمی کنم و …
پس از این اتفاق تا قبل از اینکه به تهران برسم می گفتم که دیگر کوهنوردی نمی کنم و فقط مربیگری.اما سال بعد با تیم کوهنوردی استان تهران راهی قله ۷۰۲۷ متری اسپانتیک شدم.
...

----------------------------
پی نوشت: بارها و بارها میشه که توی یک برنامه مصدوم میشیم یا از لحاظ روحی کم میاریم. خیلی مواقع حین برنامه به خودمون امید میدیم دیگه کوه نمیایم و این آخریشه! اما انتهای همون برنامه شروع می کنیم برنامه بعدی رو می چینیم! خاصیت کوه همینه! حادثه شاید بخاطر عوارض جسمی و روحی که ایجاد می کنه به صورت موقت بتونه کوهنورد رو از کوه جدا کنه اما فکر نمی کنم این جدایی دائمی شه.
به امید برنامه های بی حادثه برای همه.
خوش باشید :53: